سايير حركتلر

به مناسبت روز موسیقی آذربایجان: قطره ای از دریای اوزیر حاجی بَیلی/ حمید جبارلی

Uzeyir hajibeyli18سپتامبر، سالروز تولد اوزیر حاجی بَیلی و روز موسیقی آذربایجان

(از 40 سال خلاقیت هنری اوزیر حاجی بَیلی)

مقدمه

      پروفسور، ژورنالیست، بنیانگذار موسیقی حرفه ای شرق، آهنگساز سرود ملی نخستین جمهوری دموکراتیک شرق(آذربایجان)، نویسنده اولین کمدی موزیال شرق، پوبلیسیست[1]، دراماتورگ، دریژور[2]، شخصی که به همت او برای اولین بار در عرصه موسیقی شرق، زنی هنرمند روی صحنه ظاهر گردید،

 از نخستین هنرمندان مردمی که در اتحاد جماهیر شوروی شناخته شد(1938)، عضو آکادمی علوم آذربایجان (1945)، برنده بزرگترین جایزه هنری اتحاد جماهیر شوروی(1946 و 1941)، رئیس مجمع آهنگسازان آذربایجان (1938 الی 1948)، از اعضای اصلی مجمع آهنگسازان اتحاد جماهیر شوروی، مدیر کنسرواتوار آذربایجان (1928- 1948، 1929- 1939) و در یک کلام اوزیر حاجی بَیلی  بزرگمرد تاریخ بود که نمی توان با چنین مقاله هایی شخصیت بزرگ و خلاقی چون او را تعریف کرد. البته گوشه ای از خلاقیت چهل ساله اش را در قالب 10 جلد کتاب در جمهوری آذربایجان به رشته تحریر در آورده اند اما در این سوی مرزها، در کشورمان با توجه به کمبود منابع در این زمینه- که این منابع حتی به اندازه تعداد انگشتان یک دست نیز نمی باشد- تلاش شده بدون اشاره به مضمون و ویژگیها، فقط به توضیحاتی اندک بسنده شود که البته نویسنده را یارای تشریح همه این موارد نیست. و سعی خواهد شد در این نوشتار به گوشه هایی از زندگانی و آفرینشهای این شخصیت ارزنده اشاره شود.

زندگانی حاجی بَیلی که از شهرهای آغجا بدیع و شوشا آغاز شده و با تحصیل در مکتب روس و تاتار و بعدها در پترزبورگ و مسکو ادامه یافته، از همان اوایل مملو از شیرینی ها و تلخی ها و پر از فراز و نشیب بوده است. دای اش «آغلاربیگ»[3]دست اوزیر کوچک را گرفته و او را با طبیعت زیبای آغجا بدیع و شوشا آشنا میکرد. در مدارس روس و تاتار[4]به خاطر به خاطر تکلم به زبان ترکی، و به خاطر آرزویش که در س خواندن به زبان ترکی بود تنبیه شد. در سن پترزبورگ فروشنده پیانویی که اورزیر به او بدهکار بود جلوی هنرمند فقیر را گرفته و پول پیانو یا خود پیانو را طلب میکرد.همسرش (ملکه) در مهمانی ها برای دیده نشدن پارگی کفشش بلافاصله کفشش را می پوشید و خارج می شد. در آن وضع بحرانی به نوشتن اثر رثالیستی و بزرگش «آرشین مال آلان» می پردازد و بالاخره بخاطر مشکلات اقتصادی، درسش را رها کرده به آذربایجان نشان می دهد و صدها بلکه هزاران مصیبت دیگر...

 

        UzeyrHacibeyov0    همانطور که می بینیم حاجی بَیلی  با تمام  نیرویش نه تنها موسیقی آذربایجانی را به وی موسیقی آذربایجانی را وارد مرحله ای کرد که جنگ با ظالمان در همه وجود آن متجلی است. او کوراوغلوی قرن 15 و 16 را در قرن 20 به عصیان دعوت می کند. در سال 1905 در دوران بحران سیاسی روسیه، قلم تیزبین حاجی بَیلی  وارد عرصه شده و ساکت نمی ماند. در 29 دسامبر 1909 مقاله ای تحت عنوان «اینسان چیچکلمه سی آزادلیغا باغلیدیر» (شکوفایی انسان وابسته به آزادی است) بدون هیچ ترس و واهمه ای در آن فضای خفقان و سیاسی روسیه نوشته و با چاپ آن در روزنامه "حقیقت" شفافیت روشنی به آن فضا می بخشد. در 14 می 1906 در روزنامه ارشاد مقاله ای تحت عنوان «هامیمیزا باغلی» (وابسته به همه ما) نوشت و با نوشتن سایر مقالات سیاسی و اجتماعی، ملت آذربایجان را برای حل اختلافات میان خود و پیوستن به انقلاب روسیه دعوت می کند و با همین مقالات تیزبین و حساس بلاهایی را که از طرف روسیه بر سر دوماها می آمد، آشکارا نشان داد. در سال 1907 با نوشتن، مقاله ای به نام «قارانلیق لاشیر» (تاریک می شود) و با درج مقاله های پی در پی در روزنامه حیات (1905)، دوران بحرانی سیاسی روسیه را به تصویر کشیده و بعدها با شصت اسم مستعار نوشتن این مقالات سیاسی را ادامه داد.

بخاطر اهمیت کارهای حاجی بَیلی  و همینطور شیوه خاصش در موسیقی، مردم شرق و غرب با او آشنا هستند حتی اگر این آشنایی خیلی کم باشد. بطوریکه وقتی ملودیهای کمدی موزیکال «مشهدی عباد» (او اولماسین بو اولسون) نواخته می شود، حتی غیر ترکها هم شروع به خواندن آوازهای آن می کنند بدون اینکه مفهومش را درک کنند. «آرشین مال آلان» به 76 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در ترکیه از 7 ساله ها گرفته تا 70 ساله ها، ترانه «چیرپینیر کارادنیز» را بعنوان یک ترانه خاص ازبر کرده اند و نهایتاً با اپرای بی نظیر کوراغلو در دنیا مشهور میشود و فریاد عدالت خواهانه کوراغلو را به گوش همگان می رساند. همانطور که می بینیم حاجی بَیلی  هر لحظه از زندگیش را با شرف گذرانده و به هویت آذربایجانی خود، به زبانش ترکی آذربایجانی و به ادبیات و هستی زادگاه خویش آذربایجان، افتخار می کند و هیچگاه احساس خستگی نکرده و از تلاش باز نمی ایستد. بخاطر بزرگداشت شخصیت والای ایشان روز تولدش را روز موسیقی ملی آذربایجان نام نهاده اند و هزاران شکر که تاریخ اذربایجان دارای چنین شخصیتهای بزرگی است و هر لحظه باید شکر گذار باشیم که آذربایجان چنین نوابغی در خود پرورش داده و انتظار برای متولد شدن بزرگمردانی دگر در تاریخ آذربایجان کاری عبث نیست و نخواهد بود.

 

«اوزییر حاجی بیگ اف» (1948- 1885)

شوشا سرزمینی سحرآمیز و جائیکه نوای حزین موسیقی، ترنم هر رود و سنگش است. آغوش گرمی است برای هنرمندانی چون «میر محسن نواب» و «خان شوشینسکی»، «جبار قاریاغدی اوغلو»، خورشید بانو ناتوان» و «میرزا صادق اسداغلو» و بعدها «رشید بهبوداف»، «بولبول»، «یعقوب محمداف»، «ابولفتح علی اف»، «متعلم متعلم اف» همچنین زادگاه هزاران موسیقی شناس، نقاش، خواننده و نوازنده. ولی روستای «آغجا بدیع» که محور و مهد اصلی پرورش این هنرمندان بوده، این بار در 17 سپتامبر 1885 «اوزیر حاجی بیگ اف» را روانه تاریخ نمود.

korogluuمادرش «شیرین بیگم» و پدرش «عبدالحسین» بود، حاجی بَیلی که اسمش را نمی توان در چهارچوب خلاقیت موسیقایی گنجاند، فرزند دوم خانواده بود (کوچکتر از ذوالفقار و بزرگتر از جیحون). او تحصیلات خود را در مدرسه روس و تاتار آغاز کرد و در 14 سالگی برا ی تحصیل 5 ساله وارد دانشسرای «گوری» شد. همانجا زبان، ادبیات و موسیقی روسی را فرا گرفت (با اشاره به اینکه زبان ادبیات عربی و فارسی را بطور کامل می دانست) و در همانجا «ویولن» «ویولن سل» و سولفژ را بطور کامل آموخت. در سال 1904 بعد از اتمام تحصیلات در روستای «هاردوت» شروع به تدریس کردو بعد از یک سال به «باکو» رفت و کتاب «حساب مساله لری» (کتاب ریاضی) و لغت نامه «روسی به ترکی آذربایجانی و ترکی آذربایجانی به روسی» را نوشت. از ترجمه های وی به زبان ترکی آذربایجانی، می توان آثار «چخوف»، «گوگول»، «پوشکین» و «لرمانتوف» را برشمرد. حاجی بَیلی در سال 1911 با عزیمت به مسکو به پترزبورگ در کنسرواتوار شروع به تحصیل کرد و بعد از دو سال بخاطر مشکلات اقتصادی ترک تحصیل نموده رهسپار وطن شد.

 

«حاجی بَیلی و موسیقی ملی آذربایجان»:

leyli mecnunاساس موسیقی ملی آذربایجان موغامات می باشد. موغامات همچنین منبع اصلی تاثیرپذیری حاجی بَیلی در آثارش می باشد. وی بدون ترس از ملودی متکامل و فلسفه عمیق موغامات، از سال 1925 در این زمینه شروع به تحقیقات نمود و با وجود اینکه به گفته ی خودش هیچ نوشته و تحقیقی در این زمینه موجود نبود این کار را ادامه داد. وی در دهه های 30 و 20 میلادی در زمینه های مختلف موسیقی آذربایجان از جمله اصول نظری موغام و قانون و قواعد و سیستم موغامات تحقیقات عمیق علمی نمود و با بیست سال تلاش شبانه روزی کتاب «آذربایجان خالق موسیقی سی نین اساسلاری» (اساس موسیقی ملی آذربایجان) را به رشته تحریر در آورده و به عنوان هدیه ای بزرگ نثار فرهنگ و هنر آذربایجانی نمود (1945). در وصف این کتاب گفته می شود که «این کتاب کمکی است برای کسانی که می خواهند موسیقی آذربایجانی را یاد گرفته و بر این اساس به آفرینش موسیقائی همت گمارند». اوزیر حاجی بَیلی در این دوره از زندگی اش و در سالهای پیشینی که شامل جوانی وی می باشد، در پیشبرد موسیقی آذربایجان فعالیتهای زیادی انجام داد. او به عنوان نخستین آهنگساز از موغامات به عنوان منبع اصلی تاثیر پذیری در آثارش استفاده نموده و بر این اساس نخستین اثر اپرائی شرق یعنی اپرای «لیلی و مجنون» را خلق کرد. او با اطمینان به گستره ی وسیع موسیقی آذربایجان می گفت: «با تکیه به این اقیانوس (موسیقی ملی) می توانیم موسیقی مان را به بلندترین مراتب هنری ارتقا دهیم» و با هدایت کردن شاگردانش به این سمت و خارج ساختن این ادعا از قالب حرف به عرصه عمل، همراه با شاگردانش، فکرت امیراف، قارا قارایف و سایرین آثاری را خلق کرد که بطور کلی می توان از میان آنها «لیلی و مجنون» و «کور اوغلو» ی حاجی بیگ اف، «سمفونی های موغامی» فکرت امیراف و ترانه های سعید رستم اف را نام برد. به گفته حاجی بَیلی این آثار «نو آوری بزرگی برای موسیقی آذربایجان به ارمغان آورد» و امروزه استفاده آهنگسازان از ظرایف موغامات در آثار خود برای عمق بخشیدن به آثارشان آشکارا بیانگر اهمیت این راه می باشد.

حاجی بَیلی طی سالهایی که بر روی موغامات تحقیق می کرد، منظم کردن بعضی از موغامات را لازم دانسته و به این کار هم دست زد و در این سالها شعبه ها، رنگ ها و گوشه های زیادی در موغامات جایگاه اصلی خود را پیدا کرد. به عنوان مثال، شعبه «ترکیب» را به «شوشتر» اضافه کرد. مثالهای فراوان دیگری نظیر این مورد وجود دارد. مثلاً دستگاه «راست» نه در دو ساعت بلکه در چهل و پنج الی پنجاه دقیقه به اتمام می رسد. امروزه تحقیقات در میان مللی که موسیقی موغامی دارند نشان می دهد، موغامات آذربایجان کاملترین موغام بوده و بالاترین درجه هنری را به خود اختصاص داده است و در این موفقیت بزرگ نمیتوان تلاشهای بی دریغ حاجی بَیلی را نادیده گرفت. حاجی بَیلی در کنار مرتب کردن و کامل نمودن موغامات آذربایجان تلاش زیادی برای رهانیدن آن از بعضی قید و بندها نیز انجام داد. موانعی که بودن آنها باعث عدم پیشرفت موسیقی آذربایجان می شد و در موسیقی برخی ملل دیگر به وضوح دیده می شود. اوزیر با خارج کردن ربع پرده یا یک چهارم پرده این مانع را از سر راه موسیقی آذربایجانی کنار زد. ایشان با این کار، نفس تازه ای به روح موسیقی آذربایجانی دمیده و قدمی بزرگ برای نزدیک شدن به استانداردهای بین المللی موسیقی برداشت و امروز احساس لزوم انجام این امر از سوی ملل دیگر، دور اندیشی و ذکاوت حاجی بَیلی را نشان می دهد و با این حال اجرای گوشه ای از رپرتوارهای بزرگ حاجی بَیلی یعنی رومانس های وی، از سوی ارکستری که از ملل مختلف در آمریکا تشکیل شده بود نتیجه بزرگ این اقدامات می باشد. تحقیقات پژوهشگران نشان می دهد عمیق آن می باشد و این عمق و گستره نیز حاصل فعالیت های حاجی بَیلی می باشد. حاجی بَیلی در سال 1930 بعد به همراه شاگردانش آصف زیناللی، سعید رستم اف، قاراقارایف، عادل گرای، توفیق قلی اف، فکرت امیراف و ... با رفتن به مناطق گوناگون آذربایجان، موسیقی فولکلوریک را جمع کرده و به نت در آوردند و حیاتی نو به آنها بخشیدند. حاجی بَیلی برای وسعت بخشیدن بیشتر به موسیقی آذربایجان می گفت: «روش علمی تنها روشی است که موسیقی آذربایجان باید آنرا طی می کند و به این مناسبت باید موسیقی نظری اروپایی را یاد گرفت». حاجی بَیلی در کنار استفاده از تجربه و علم موسیقی غرب هیچگاه سعی در غربی کردن موسیقی آذربایجان نداشت، بلکه با خلق آثاری که کاملاً هویت شرقی و ملی داشت تلاش نمود تا تاثیرات موسیقی شرق را وسعت بخشد. حاجی بَیلی که خواستار رواج موسیقی اروپا در میان مردم بود در جمع دوستان می گفت: «افزون بر موسیقی غرب، موسیقی شرق نیز وجود دارد، به این دلیل که ما آذربایجانیها، ملتی شرقی هستیم و در صورت بی اعتنایی به فرهنگ و موسیقیمان، وظیفه فرهنگی خود را ادا ننموده ایم». با این وجود ایشان سیستم صحیح تدریس را لازمه پیشرفت علمی موسیقی آذربایجان می دانست. در سال 1921 زمانیکه ضرورت تاسیس «کنسرواتوار دولتی» و «آکادمی عالی موسیقی» را حس نمود، با نوشتن عریضه هایی از سوی «شعبه موسیقی» و نشان دادن اینگه هدف، پرورش آهنگسازان، خواننده های اپرا، معلمین موسیقی، نوازنده های ارکستر و سایر رشته های تخصصی می باشد، برای اولین بار ضرورت این تاسیسات را مشخص نمود. وی با تاسیس «کنسرواتوار» در اکتبر 1921 و شعباتی مانند «شعبه موسیقی شرق» و «آهنگسازی» که در پیشبرد موسیقی آذربایجان نقش بسزایی داشته و دارند و با دعوت از موزیسین های خارجی، برای اولین بار بستری مناسب برای شکوفایی موسیقی آذربایجان از نظر علمی، عملی و نظری ایجاد کرد. اوزیر که در کنسرواتوار تدریس می کرد به این نتیجه رسیده بود که همگام با «شعبه موسیقی شرق» رشته های فنی- اختصاصی تاریخ موسیقی، زیباشناسی و رشته های وابسته به آن به آن به هنرجویان، تدریس شود و بعدها یبا جدا شدن «شعبه موسیقی شرق»، «تکنیکوم موسیقی ترک» به ایشان واگذار شد و در اینجا هم مثل همیشه بدون کوچکترین دریغی در انتقال دانسته ها و تجربیات خود، موزیسینهایی مانند «سعید رستم اف»، «آصف زیناللی» و دیگران را که هر کدام شخصیت بزرگی در تاریخ موسیقی آذربایجان می باشند، تربیت نمود. تربیت این شاگردان، بیانگر تلاش مثمرثمر او می باشد.

koroghluاوزیر طی سالهایی که مشغول تحقیق درباره موسیقی ملی بود کاملترین نظریه ها را از دیدگاه زیباشناسی موغامات ارائه داد. به نظر وی هر موغام مخلوق دوران خاص زندگی اجتماعی مردم در طول تاریخ بوده و به دلیل تاثیر هر یک از موغامات بر روی شنونده متفاوت خواهد بود. برای نمونه «چهار گاه» ظلم و استعمار، «سه گاه» عشق و محبت، سایر دستگاهها، شعبات، گوشه ها و رنگها دیگر حس ها را به تصویر می کشد و با استفاده از این تنوع آثار گوناگونی را می توان خلق نمود. برای مثال، ایشان برای به تصویر کشیدن احساسی ترین صحنه از اپرای لیلی و مجنون در پرده سوم از شعبه حزین و غمگین «پنج گاه» دستگاه «راست» استفاده نمود (در این اپرا از موغامهایی مانند سه گاه، چهار گاه، شور، قطار، ارازباری و سایر موغامات کم حجم و بزرگ استفاده شده است). اوزیر حاجی بَیلی در سال 1936 ارکستر علمی و گروه کر دولتی را تشکیل داد و طی سالهای طولانی مدیر کنسرواتوار باکو، معلم کمپوزیسیون، رئیس مجمع آهنگسازان آذربایجان و عضو مجمع آهنگسازان شوروی سابق بود. در رجوع به آلات موسیقی آذربایجان، حاجی بَیلی به رهبری خود «ارکستر سازهای ملی» را برای رادیو تشکیل داد و در عین حال «ارکستر آلات مردمی» نیز به پیشنهاد حاجی بَیلی از طرف سعید رستم اف تشکیل شد و با استفاده از امکانات نت نگاری، آلاتی مثل بالابان، زورنا و توتک را نیز از جریان علمی موسیقی آذربایجان دورنگاه نداشت. در اینجا صحبت در مورد ساطان آلات موسیقی شرق، یعنی «تار» که توجه اوزیر را نسبت به سازهای دیگر بیشتر جلب کرده بود، لازم می باشد.

 

 

حاجی بَیلی و تار آذربایجانی:

az.tarاز مکتب مینیاتور تبریز، اشعار قطران تبریزی و نظامی گنجوی و از تحقیقات محققین بزرگی همچون الا زورنیس و جان- دورنیگ چنین بر می آید که تار، یکی از آلات موسیقی کهن آذربایجان می باشد. صرف نظر از تکامل تاریخی تار، تارزنی به نام «میرزا صادق اسداوغلو» در بین سالهای 1875- 1870 بر اساس تکامل موغامات آذربایجان و برای ایجاد هماهنگی، تغییرات اساسی در این ساز ایجاد کرد. صادق جان[5]تار را که روی زانو نواخته می شد و پنج سیم داشت، از نظر پرده، وزن، کاسه و تعداد سیمها تغییر داد. وی «تار جدید آذربایجان» را که روی سینه قرار میگرت و صدایی قویتر و پرده هایی موغامهایی مانند «سه گاه میرزا حسین»، «سه گاه زابل» در این تار موفقیت بزرگی را برای هنر ملی آذربایجان در بین کشورهای قفقاز به ارمغان آورد. این تار جدید به خاطر ساختار درست پرده ها که می توانست موسیقی ملل دیگر را نیز در خود منعکس کند در ردیف اول آلات موسیقی ملت های قفقاز قرار گرفت و بر این اساس نام این ساز اساس این آلات موسیقی آذربایجان را «تار قفقاز» نیز مینامند. اوزیر وقتی «ارکستر سازهای ملی» را تشکیل داد تار را که در مشرق زمین برای اولین بار با نت نواخته میشد به عنوان ساز اصلی یا به بیان دیگر ساز پایه ارائه داد. حاجی بَیلی بر اساس تغییراتی (حذف ربع پرده) که در موسیقی آذربایجان ایجاد کرده بود، انجام این کار را بر روی تار نیز ضروری دانسته و بعد از صادق جان دوباره در پرده های تار تغییراتی به عمل آورد و آنها را منظم کرد و با این کار امکان نواختن آثار آهنگسازان روسیه و اروپا را نیز در تار بوجود آورد. همانگونه که برای بالابان و کمانچه آموزش در سطح حرفه ای وجود داشت، اوزیر این فرصت را برای تار نیز ایجاد کرد و به این ترتیب رپرتوارهایی به رهبری ایشان برای تار نوشته شد.

حاجی بَیلی می گوید: «اگر خواننده ای خوب بخواند اما نظریه گامها را نداند، فرق بین راست و شور را نخواهد فهمید و همچنین اگر یک نوازنده تار، ماهیت صداها، انتروالها (فواصل)، گامها، ریتم، وزن و خواندن نت را نداند ساختار تار را هم نخواهد شناخت و اگر با اساس نظریه موسیقی خود آشنا نباشیم در پیشبرد آن کاری نمی توانیم بکینم». وی برای اولین بار کلید "دو" را که مناسب تار بود انتخاب کرده و با استفاده از این کلید کنسرتها و آهنگهای زیادی برای تار نوشت. اوزیر با اطمینان به قدرت ایفای نقش تار، برای اولین بار در اطمینان به قدرت ایفای نقش تار، بریا اولین بار در اپرای کوراغلو، ساختار ارکستر سمفونیک را با تمام قدرت شکسته و تار را همراه آلات موسیقی کلاسیک معاصر اروپا به صورت آشکارا به نمایش گذاشت. او با تغییر ساختار ارکستر سمفونیک و اجرای عالی تار، نشان داد که هیچ آلتی مانند تار نمی تواند حس عالی تار، نشان داد که هیچ آلتی مانند تار نمی تواند حس ملی را در انسان بیدار کند و در همان اپرا بهنگام نواخته شدن زورنا که صدایی ناشناس در اکستر سمفونیک بود همه سالن بپا خاستند، این اپرا در یکی از بزرگترین صحنه های دنیا یعنی "بالشو تئاتر" اجرا می شد. در یک کلام، این ابتکار، هویت ملی و شرقی این اپرای بزرگ و تناسب آن با آلت موسیقی خلق آذربایجان را نشان می دهد. تمام آثار این آهنگساز بزرگ دارای روح ملی بوده و استفاده از تار در این آثار نشان دهنده عرق ملی وی می باشد و دیدن چنین مناظری در آثار شخصیتی که نواختن تار را از کودکی شروع کرده و ظریفترین گوشه ها و سختترین شعبات را در همان سنین می نواخت، دور از انتظار نیست. ناگفته نماند که تار مهمترین نقش را در آثار وی عهده دار می باشد و این برای موسیقی ملت ترک مایه سرافرازی میباشد.

 

«حاجی بَیلی و آثار کمدی موزیکالش»:

oolmasın bu olmasınکمدی موزیکالهای حاجی بَیلی همچون آثار دیگر وی در نوع خود از اولین آثار در مشرق زمین به حساب می آیند. نقشهایی که وی در این آثار تعیین می کرد انعکاسی مستقیم از زندگی اجتماعی زمان و شهر خودش بود و به طور کلی در این آثار عقاید سنتی به درد نخور و دست و پا گیر را که باعث ایجاد موانعی بزرگ در برابر شکوفایی فرهنگ و هنر این مرز و بوم می شدند به تمسخر میگرفت. حاجی بَیلی در سال 1909 با نوشتن کمدی سه پرده ای «ار، آرواد» (زن و شوهر) کار کمدیایی را شروع کرد. از آثار دیگر کمدی حاجی بَیلی می توان کمدی موزیکال «اواولماسین بواولسون» (مشهدی عباد) را نام برد؛ او باز هم برای نشان دادن عقاید و چهره های زشت اجتماع به کمدی متوسل می شود و تصویری قوی از وضعیت ناگوار زنان مشرق زمین بخصوص زنان آذربایجان، و لگدمال شدن حقوق آنان، همراه صدها انگل اجتماعی را نشان می دهد. این اثر در سال 1956 با موسیقی ساخته خود حاجی بَیلی خلق شد. از موفقترین آثار وی کمدی موزیکال «آرشین مال آلان» را می توان به حساب آورد. اوزیر زمانی که در پترزبورگ مشغول تحصیل بود این اثر را نوشت. آرشین مال آلان سه بار به صورت فیلم در آمده و در لندن، پاریس، برلین، تهران، ایالتهای امریکا و کشورهای دیگر به نمایش گذاشته شده است.

 

«حاجی بَیلی و شاگردانش»:

اوزیر علاوه بر این که برای شاگردانش نقش یک استاد را بازی میکرد، برای آنها پدری رئوف و مهربان بود و بر اساس این طرز رفتار و سیستم درست تربیتی، موزیسینهای بزرگی را که هر یک هدیه ای بزرگ به هنر شرق، بالاخص به هنر و فرهنگ آذربایجان بودند تقدیم کرد. حاجی بَیلی طبق آن گفته اش که «یاد گرفتن هر هنری آسان است اما بمانند انسانی اصیل و با شرف زیستن سخت میباشد» شاگردانش را علاوه بر یاد گرفتن و رسیدن به عالی ترین رتبه هنری تشویق میکرد، به این امر مهم نیز توصیه میکرد. اما با دقت در ارتباط او و شاگردانش به گوشه ای از بعد شخصیتی آن استاد پی میبریم. مثلاً اوزیر کردن مبلغ زیادی از حقوق ماهیانه خود به حساب شاگردش «شیفته آخونداوا» (به علت نبودن کار و نیاز شدید وی به پول، که تا چند سال بعد از مرگ اوزیر از این امر بی خبر بود) یا دادن پالتوی خود به شاگردش «قاراقارایف» در وسط زمستان با دیدن لباس نامناسب زمستانی او و پوشیدن لباس کهنه زمستانی سالهای گذشته اش و... اینها نمایانگر فداکاری و ایثارگری او در پیشبرد موسیقی آذربایجان است.

اما در این جا بدون اشاره به همه این ایثارگری ها که در حوصله مقاله نیست، اشاره به چند شاگرد وی که در پیشرفت موسیقی آذربایجان نقش مهمی را بازی کرده اند بجاست.

 

«فکرت امیراف» (1984- 1922):

FikretAmirovوی فرزند «جمیل امیراف» موسس مکتب موسیقی در گنجه می باشد، این مکتب در تربیت قهرمان کار سوسیالیستی، هنرمند خلق اتحاد شوروی و آهنگ ساز معروف «فکرت امیراف» و همچنین در تربیت تعدادی از هنرمندان بزرگ تاثیر بسزایی داشت. امیراف در ردیف موفقترین شاگردانی بود که به طور احسن راه بزرگ اوزیر را ادامه میداد و بزرگترین آرزوی او خدمت به خلق بود و این گفته او که: «خدمت به خلق سعادت است» از جمله سخنان حک شده در تاریخ می باشد او نخستین بالت داستانی آذربایجان سپس بالتهای «نسیمی» و «نظامی» را نوشت.

امیراف وقتی که نخستین بالت داستانی یعنی «مین بیر گئجه» (هزار و یک شب) را می نوشت به خاطر نزدیکی اش به ادبیات موسیقی و حتی آهنگ سازان عربی، استفاده بجایی از موسیقی عربی نمود که این بیانگر وسعت رپرتوار و قدرت عمق بیان موسیقایی وی می باشد و در این بالت ساختار ارکستر را تغییر داده و با این کار رهرو بودن در راه حاجی بَیلی را نشان داد. او باز هم مثل استادش خلقهای دیگر را با به صدا در آوردن تار به حیرت وا داشت و با به صحنه آوردن تار در بریتانیا و نشان دادن قدرت آن، خدمت بزرگی به موسیقی ملی کرد.

امیراف با نوشتن سمفونیهای موغامی «شور» و «کوردی افشار» کار آهنگسازی را شروع کرد و از بهترین و زیباترین آثارش اپرای «سئویل» را می توان نام برد. از رمانسها و ترانه های وی «اولدوز»، «گوی گول»، «داغلار قیزی ریحان»، «من سنی آرارام» را میتوان برشمرد و از کانتاتهای وی «گوزن آیدین»، «اوره ک چالانلار» میباشد. او در نهایت با به پایان رسیدن عمر پرمایه اش نتوانست اپرای «شیخ صنعان» را به اتمام برساند و در سال 1984 چشم از جهان فرو بست.

 

 

 

«قاراقارایف»(1982- 1918):                   

 

qara qarayev قاراقارایف در پنجم فورال 1918 در شهر باکو به دنیا آمد و در سال 1926 با ورود به تکنیکوم کنسرواتوار گ.شارویون شد. او بعد از حاجی بَیلی شاگرد چند موزیسین روس نیز بود. وی در سال 1935 وارد کنسرواتوار دولتی آذربایجان و برای فراگیری پایه های موسیقی آذربایجان شاگرد پروفسور حاجی بَیلی شد.                                                

 در سال 1938 وارد کنسرواتوار دولتی مسکو به نام «پ. چاپکووسکی»، در سال 1940 وارد کلاس آهنگسازی در کنسرواتوار «پروف. آ. ن. الکساندر» و تا سال 1946 وارد کلاس آهنگسازی دولتی کنسرواتوار دولتی روسیه به نام «پ.آ. چایکووسکی» (پروفسور. د. شستاکوویچ) شد. قاراقارایف در سال 946 با به اتمام رساندن کنسروتوار «پ. آ. چایکووسکی» به تدریس در مکتب آهنگسازی کنسروتوار آذربایجان پرداخت. وی بالت "یئددی گوزل" (هفت پیکر) را با لیبرتوریای نظامی در سال 1952 و بالت «ایلدیریملی یوللار» را در سال 1985 و اپرای "وطن" را در سال 1945 نوشت. ایشان بین سالهای 1957 تا 1973 دبیر اول مجمع آهنگسازان آذربایجان و درسال 1957 عضو مجمع کینوماتوگراف کارگران اتحاد جماهیر شوروی و به خاطر آهنگسازی فیلم "بیر محله دن ایکی اوغلان" (دو پسر از یک محله) جایزه اولین فستیوال فیلمهای اتحاد جماهیر شوروی را کسب کرد. وی همچنین عضو مجمع تشکیلات آهنگسازان جماهیر شوروی در سال 1962 بود و مدال «قهرمان کار» را دریافت کرد. او نویسنده پوئمای سمفونیک «لیلی و مجنون»، سمفونی هایی برای ارکستر مجلسی، آثاری برای فورته پیانو و. ترانه و رمانس هایی مانند «غریبه آدام»، «سعادت نغمه سی»، «دون کیشوت« و آهنگساز اثر شکسپیر «آنتونیا و کلئوپاترا» میباشد.

 

«سعید رستم اف»(1983-1907): 

SeidRustemovسعید رستم اف د رسال 1922 در تکنیکوم موسیقی ترک که قبلاً «شعبه موسیقی شرق» نام داشت تحت رهبری حاجی بَیلی در کلاس «تار» تحصیل میکرد. وی در سال 1928 به عنوان مدرس شروع به تدریس نمود و در «تکنیکوم موسیقی شرق» کتاب «تار مکتبی» (مکتب تار) را بعنوان بزرگترین موفقیت تکنیکوم شناخته میشد نوشت و بزرگان تاریخ موسیقی همچون اوزیر حاجی بیگ اف، ل. م. ردولف و برتانیسکی آنرا از بزرگترین کارها به شمار آورده اند. رستم اف پس از چند سال تلاش مستمر این کتاب را در سال 1935 به چاپ رساند و با موفقیت در نخستین چاپ، کتاب را آماده چاپ دوم کرد و این بار با وسعت بخشیدن به رپرتوار اثرش، از آثار آهنگسازان اروپای غربی و روسیه نیز استفاده کرد و به ترتیب در سالهای 1935، 1948، 1854، 1960 و 1966 این کتاب را به چاپ رسانید. وی به پیشنهاد اوزیر «ارکستر آلات ملی آذربایجان» را که برای اولین بار در شرق با نت کار می کردند، تشکیل داد و تا آخر زندگیش با نوشتن رپراتوارهایی، رهبری ارکستر را به عهده گرفت. رستم اف آرتای «بئش ماناتلیق گلین» (عروس پنج ماناتی) را بر اساس اثر «محمد اردوبادی» نوشت و در سال 1940 با نوشتن «دورنا» مردم را برای شکستن جمود سنتی دعوت کرد. ترانه های وی همچون «گلمه دین»، «هارداسان»، «گل» و «بیلمه دین یار» و... با نام موسیقی مردمی (خالق ماهنیلاری) نواخته و سروده می شود که این موفقیت بزرگی برای آثار سعید رستم اف میباشد.

 

«جهانگیر جهانگیراف»(1992-1921):

cahangir cahangirovدر جوانی در آنسامبل «رقص و ترانه» فعالیت میکرد و بعد با ورود به کلاس آهنگسازی آنرا به اتمام رسانید. او از طرف کنسرواتوار آذربایجان شمالی در سال 1944 که مصادف با تشکیل حکومت دموکرات اذربایجان در ایران توسط «میر جعفر پیشه وری» بود به آذربایجان ایران آمد و با تشکیل ارکسترها و آنسامبول های «رقص و ترانه» در شرایط حکومت دموکرات آذربایجان کمک شایانی به شکوفایی هنر موسیقی آذربایجان در این سوی رود آراز نمود. اما با اینکه این دوره مدت کوتاهی دوام آورد ولی به اعتراف پیشکسوتان موسیقی بالاخص پیشکسوتان موسیقی تبریز آن برهه، بهترین دوره هنری آذربایجان  بود. این آهنگساز بعد از سقوط حکومت دموکرات، برای اینکه به دست حکومت وقت نیافتد با آخرین قطاری که به قفقاز رفت . (او وقتی به آن سو میرفت ترانه های خاص آذربایجان جنوبی، مانند «کوچه لره سو سپمیشم» و چند ترانه دیگر را به آن طرف آراز برد). . از آثار جانگیراف میتوان کانتاتای «فضولی» و «نسیمی» و اپرای «آزاد» را برشمرد. از آثار دیگر او «خواننده نین طالعی» (سرنوشت خواننده) است که این اپرا نیز نشات گرفته از احساسات وی به آذربایجانیهای ایران میباشد و این اثر که در سال 1974 پدید آمده زندگی خوانندگان آذربایجان ایران را نشان می دهد. از آهنگهای دیگر جهانگیراف «کیپریکلرین اوخدور»، «آی قیز»، «ظریف گولوشوم»، «دورنالار» و «باخا باخا یوللارا» و از آهنگهایی که برای پیانو نوشته آثاری مانند «آنا» را میتوان نام برد. وی برای فیلمهایی همچون «دلی کور» و «داغلاردا دویوش» آهنگسازی کرده است.

 

 

 

 

 

 

«آصف زیناللی»(1932-1909):

asafzeynalli

آصف زیناللی در سال 1909 در شهر «دربند» در خانواده فقیری به دنیا آمده و با ورود به «شعبه موسیقی شرق» و بعدها «تکنیکوم موسیقی ترک» نام گرفت به تحصیل پرداخت. این هنرستان بعد از مرگ وی، به پاس بزرگداشت و یاد بود او «آصف زیناللی» نامیده شد. آصف زیناللی در سال 1926 وارد کنسرواتوار و متعاقبا به شعبه آهنگسازی داخل گردید. در سال 1930 نیز رهبر شعبه خلاقیت کنسرواتوار شد. از رمانسهای این آهنگساز جوان «چادیرا»، «سرحدچی»، «اولکم»، «جیران» و «سوال» میباشد و از ترانه هایش «آراز» و «سندن منه یار اولماز» و از پیش هایش «شومال کولگی»، «غضب»، «یانغین» و «گیزلی ال» را میتوان نام برد و از کارهای دیگرش به «چهارگاه» برای فورته پیانو و «دورنا» برای ویلن و فورته پیانو و پیس «قویونلار» و پیس های دیگر را میتوان اشاره کرد. اما افسوس که این آهنگساز جوان و خلاق بر اثر بیماری «یاتالاق» در حالیکه بیشتر از بیست و سه سال نداشت در سال 1932 چشم از جهان فرو بست.

 

 

 

 

نتیجه:

با وجود تعصبات کور، عقب ماندگی های اجتماعی و جمود فکری و سختی های که بر سر راه پروفسور حاجی بَیلی قرار داشت، آن بزرگمرد قدمهای بزرگی در راه پیشرفت برداشته و در زمینه های موسیقی، ادبیات، سیاست و سایر زمینه ها تغییرات گسترده ای ایجاد کرد. بر اساس این تغیرات کلی وی توانست فرهنگ آذربایجان را در سطوح جهانی انعکاس داده و به آن ارزش جهانی بخشید. همچنین او توانست دنیا را در پرده وسیع فرهنگ آذربایجان به تصویر کشد. حاجی بَیلی برای رسیدن به این موفقیت در صورت نیاز لغتنامه، کتاب ریاضی، مقاله های حساس سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، کمدی موزیکالها، اپراها، پوئما[6]ها، رمانس[7]-ها، ترانه[8]ها مارش[9]ها و فانتازی[10]ها نوشته است. گاه در صورت لزوم مسئول و سردبیر روزنامه شده و یا با به خطر انداختن جان خویش، زن زجر کشیده و منزوی شرقی را به صحنه کشاند و... اوزیر در این راه از بکار بردن جان و مالش کوتاهی نکرد. اما علاوه بر این بر ما آذربایجانیهاست که ذخایر و ثروتهای عظیم معنوی خویش را که با دستان افرادی چون عبدالقادر مراغه ای، صفی الدین اورموی، میر محسین نواب، میرزا صادق اسداوغلو و... بوجود آمده، حفظ کنیم، و در ترقی و پیشرفت آن بکوشیم.        

   

 

 

منابع:

1) «آذربایجان خالق موسیقی سی نین اساسلاری» (مبانی موسیقی خلق آذربایجان) اوزئییر حاجی بَیلی

2) «تار مکتبی» (مکتب تار) سعید رستم اف

3) «تار آذربایجانی» واقف عبدالقاسم اف ترجمه : بهروز دیباز

4) «اوزئییر حاجی بی وفون اثرلری» (آثار اوزیر حاجی بیگ اف) شامل چند جلد.

5- «اوزیر حاجی بی وف و آذربایجان کونسرواتوریاسی» (اوزیر حاجی بَیلی و کنسرواتور آذربایجان).

6) «اوزیر و دو انقلاب» رحیم رئیس نیا

7) «موسیقی مقامی آذربایجان» رامیز زهراب اف ترجمه علالدین حسینی

8)www.hajibeyov.com

9)www.qaraqarayev.musiqi_dunya.az

10)www.musiqi_dunya.az

11)www.azere.com

12)www.azgallery.com

13)www.azerimp3.com