سايير حركتلر

نوشته‌هایی از آخوندزاده درباره‌ی تغییر خط

«الف باء جدید

برای تحریرات السنه اسلامیه که عبارت از عربی و فارسی و ترکی است. تالیف مایور میرزا فتحعلی آخوندزاده در ماه صفر سنه هجریه هزار و دویست و هفتاد و چهار

 پدر مرحوم من میرزا محمدتقی مرا در هشت سالگی به مکتب گذاشت. یک سال متصل به مکتب رفتم، الفبا را خواندم، شروع کردم به خواندن بعض سوره‌ها از جزو آخر قرآن مجید. اما یک حرف را نمی‌شناختم و هرچه در روز اول به واسطه حدت ذهن حفظ می‌کردم فردایش فراموش می‌شد. عاقبت به مرتبه‌ای از خواندن نفرت به هم رسانیدم که به هر قسم شغل شاق راضی می‌بودم به شرطی که از خواندن خلاص شوم. لهذا از مکتب گریختم و یک سال آزاد گردیدم. بعد از آن پدرم مرا با مادرم فرستاد پیش مرحوم آخوند ملاعلی اصغر که عموی مادرم بود و بعد از سلیم‌خان شکویی در حمایت مصطفا خان شیروانی زندگی می‌کرد. مادرم باز مرا به خواندن مجبور کرد. اما نفرت من از حد زیاده بود. سه روز متصل می‌گریختم و در اطراف [اوبه] پنهان می‌شدم. عاقبت مرا گرفتند، شروع کردند به تعلیم. چون آخوند ملاعلی‌اصغر شخص فاضل و عاقل بود مرا زیاده نرنجانید. با کمال حلم و رافت حروف را به من نشان داد و سیاق هجه را آموخت، به طوری که در اندک مدت به خواندن هر سوره قرآن قادر شدم و در سه ماه قرآن را تمام کردم. نفرت خواندن بالکلیه از من زاید شد. بعد از آن به کتاب گلستان و طومار شروع نمودم. خدایا چه بگویم؟! خطی را و حروفی را مشاهده کردم که گویا هرگز نظیر آنها را سابق-ن ندیده‌ام. باز آخوند مرحوم که سیاق تعلیم را خوب می‌دانست مرا با الفاظ آشنا کرد. نهایت با وجود اهتمام این معلم که از هزار یکی مثل این پیدا نمی‌شود سواد خواندن من سه چهار سال طول کشید. آیا بسیار کسان هستند که سه چهار سال صبر داشته باشند؟ از این جهت است که در میان طوایف اسلامیه از ده هزار یک نفر صاحب سواد به هم نمی‌رسد و طایفه اناث بالمره از سواد بی بهره می‌مانند. بسیاری از اطفال در ابتدا شوقمند به مکتب می‌روند اما بعد از چندی از خواندن بیزار شده می‌گریزند. اکثر علمای مشهور در خواندن کتب عربیه از سهو کردن امین نیستند. شهرت بعض ملاها از این است که عبارت را خوب و درست می‌خوانند. این چه معنی دارد؟ چرا ما باید در سر این امر جزوی اینقدر معطلی داشته باشیم؟ سبب این معطلی نقصان الفباست… [سپس یک رشته نقایص الفبا را ذکر می‌کند. توضیح از گردآورنده]

اگر درست دقت کرده باشیم ما تنها به واسطه حروف نمی‌خوانیم بلکه به معاونت عادت و صور الفاظ مثل اهل ختا و قدمای خلق مصر به خواندن قادر می‌شویم. چقدر وقت گرانمایه در سر این عادت ضایع می‌شود و مع هذا باز صحت قرائت کتب عربیه و ضبط اعراب فاءالفعل و عین‌الفعل کل الفاظ در این زبان به غیر اهل لسان کما ینبغی میسر نمی‌باشد. این کیفیت بدین قرار نمی‌توانست ماند. چونکه خلاف حقیقت و طبیعت است. لامحاله تجدید در الفبا خط اسلام وقوع‌پذیر می‌شد، خواه بعد از پانصد سال در عصر سلاطین آینده اما من به تجدیدش سبقت کردم و جمیع اشکالات مذکوره را بالکلیه رفع نمودم. چنانکه از الفبا جدید ملاحظه خواهد شد سبب تجدید به مرتبه‌ای واضح است که احتیاج به بیان مشروح ندارد. همین قدر کافی‌‌ست که به واسطه این الفباء تازه کل طایفه اسلام در اندک مدت به خواندن و نوشتن السنه خودشان قادر خواهند شد، خصوص-ن طایفه اناث فقط به واسطه این خط جدید به تحصیل سواد توانا خواهد داشت. لکن این نوع تجدید در صورتی متضمن فایده خواهد گشت که از طرف تاجدار ذیشوکت اسلام و صاحب مملکت بزرگ در باب تعلیمش صرف همت گردد. لهذا من این الفبا جدید را به نظر اولیای دولت علیه عثمانیه معروض داشته استدعا می‌نمایم که آن را در مجلس مشورت‌خانه علوم ملاحظه فرموده باشند. اگر دلایل مبینه من در نظر ارکان مشورتخانه معقول افتد مقرر دارند که این الفباء جدید به چاپ برسد و در میان طوایف اسلامیه منتشر گردد و در مدارس به تعلیمش، در جنب خط سابق، اهتمام رود. غرض از این تجدید، تغییر خط سابق نیست چونکه این امر به واسطه موانع کثیره غایت تعذر دارد، بلکه منظور این است که در میان ملت اسلام این خط جدید نیز یکی از خطوط مختلفه اسلامیه محسوب شود به خاطر اینکه:

اول-ن بعض اصناف مردم به سبب صعوبت خط سابق و عدم استطاعت در تعلم آن که بی مرور مدت طویله میسر نمی‌گردد بدین خط جدید تحصیل سواد نتوانند کرد و امور معیشت خودشان را از پیش خواهند کرد.

ثانی-ن پاره‌ای کتب که از علوم ملل خارجه به السنه اسلامیه ترجمه می‌شود و اسماء اماکن و اقالیم و اصطلاحات طبیه و امثال آنها که به واسطه خط سابق مصرح نمی‌گردد و هم کتب لغات که اشتقاق کلمات آنها با خط سابق صراحت-ن وضوح نمی‌یابد در این خط جدید چاپ تواند یافت.

یقین حاصل است که این نوع تجدید هرگز مخالف شرع شریف نخواهد شد و علمای گرام در تعلیمش ممانعت نخواهند کرد؛ زیرا که چند صد سال قبل از این خط کوفی تغییر یافت و علما به تغییرش رضا دادند. امید چنان است که به تعلیم این خط جدید نیز در جنب خط قدیم رضا بدهند. خصوص-ن که مرام از این خط جدید فایده‌ی عموم ملت است. علمای گرام البته به حال بیچار بی‌سوادان دلسوزی خواهند داشت که غرق دریای ظلمت و بی‌خبری‌اند و از لذت روحانی بالکلیه محروم. نه به گذشته واقف‌اند، نه به آینده عارف. هرچه با چشم می‌بینند و با گوش می‌شنوند تنها آن را می‌دانند. از این جهت علوم و صنایع در ملت اسلام ترقی نداشته آن-ن فآن-ن تنزل و تناقص می‌پذیرد…

لهذا من این الفبا را به نظر اولیای دولت ایران معروض می‌دارم. اگر وزارت علیه، بعد از اتفاق در وجوب تغییر، اقدام به انتشار این الفبا فرموده باشد می‌تواند که در باسمه‌خانه‌های دارالخلافه با خرج دیوان مقدار پانصد هزار بلکه زیاده آن را چاپ گردانیده به حکام ولایات بفرستد که به هر صاحبخانه، شهری یا دهاتی، یک عدد از آن تسلیم نمایند، به قیمت مناسب که قبول کردنش به هیچ‌کس دشوار نیاید و قیمت را در ظهر الفبا چاپ کنند. نسبت به متمولین قدری زیادتر، نسبت به فقرا قدری کمتر. بعد از آن به کتاب دیوان مقرر گردد که نوشتن حروف جدیده را یاد گرفته به هر طرف با آنها مکتوبات نویسند و علاوه به مدارس و مکتب‌خانه‌ها حکم شود که دیگر از روی این الفبا به اطفال تعلیم دهند و به باسمه‌خانه‌ها نیز اعلام رود که کتب درس و سایر چیزها را با حروف این الفبا چاپ زنند. احتمال می‌رود که بعض کسان در مشورت گفته باشند که خط سابق اسلام زیاده حسن دارد، حیف است که ما آن را ترک نموده باشیم. دیگر چند هزارهزار کتب ما بعد از این الفبا جدید از مصرفیت ساقط خواهد شد، تغییر امر ممکن نیست، شاید علما به این کار رضا ندهند. جواب توان داد که اول-ن به فقدان حسن خط و چند هزار کتب تاسف نباید خورد، به حال بیچاره بیسوادان دلسوزی باید داشت. و علاوه برای دولت نیز چگونه دشواری حاصل است که اکثر خدمت‌کنندگانش از اهل شمشیر و غیره مردمان بی‌سواد می‌باشند. با وجودی که در سایر دولتها مرد بیسواد را هرگز به خدمت برنمی‌دارند. ثالث-ن این حروف را نیز بعد از عادت خوب می‌توان نوشت. محص برای ملاحظه‌ی حسن خط من از وضع سابق حروف زیاده عدول نورزیده‌ام. رابع-ن اگر تغییر امر ممکن نیست پس چرا خط کوفی تغییر یافت، پس چرا علما به تغییر رضا دادند. معلوم است که در این کار هرگز نقصی به شرع شریف متصور نمی‌شود، خصوص-ن که مرام فایده‌ی عموم ملت است [این قطعه در نسخه دوم این مقاله آمده و با متن نسخه اول فرق داشته است. سپس شرح مختصری درباره خصوصیات الفبا خود نوشته است. – توضیح گردآورنده]

در الفباء جدید… الفاظ قدری طویل‌تر به نظر خواهند آمد. اما در جنب منفعت بزرگ این کیفیت چندان ضرر نیست… در کتابت السنه فرنگستانیان الفاظ دو مرتبه از لفظ‌های السنه ما طویل‌ترند… به عوض تطویل می‌یابد سیاق انشا را بر هم زد که اختصاری و سهولتی در آن پیدا شود. مثل-ن:

اول – القاب را در خصوص هر کس که باشد زیاده از یک لفظ یا دو لفظ ننویسید.

دویم- یک مضمون را یا یک مطلب را به الفاظ مترادفه و به عبارات مختلفه تکرار ننمایند.

سیم – در مکتوبات خود را و مخاطب را در مقام غایب ذکر نکنند که مخالف وضع طبیعی است و منافی وضوح. اگرچه در اوایل حال این نوع تغییر قدری به نظر غریب خواهد نمود اما وقتی که عادت جاری می‌شود این غرابت زایل می‌گردد.

چهارم- در نثر به قافیه چندان مقید نشوند که به خاطر آن در نوشتجات زیادتی به هم رسد و معانی غیر واجبه وقوع می‌یابد. این قاعده از عربها به ما یادگار مانده است. اما خطای محض است، این را از شروط فصاحت نباید شمرد. کلام فصیح آن است که مختصر و واضح باشد.

پنجم – از استعمال الفاظ مغلطه و غیر مانوسه اجتناب نمایند. منصف تاریخ وصاف به حضور سلطان محمد الجایتو داخل شده دعا گفتن آغاز کرد. در اتمامش سلطان به حضار مجلس رجوع نموده فرمود: دانستم که دعا می‌کند اما نفهمید که چه می‌گوید. این نوع انشا خواه در نظم، خواه در نثر جهالت خالص است و تصنیفات هیچ یک از مصنفین که بر این قاعده عمل نموده‌اند در صفحات ممالک اسلامیه شهرت تام نیافته بلکه اکثرش متروک و منسی شده است.

ششم – تشبیهات و اغراقات نامناسب را موقوف دارند. مثل-ن “از بیم رمح فلک فشانش سپهر برین بر خود دزدیده”.

هفتم – براعت الاستهلال را به عوض فهرست مثل بهاریات میرزا مهدی خان در تاریخ نادر، جایز ندانند که عمل لغو است.

هشتم – انشا را از تکلم زیاده مغایر نسازند، یعنی چند مطلب را در دایره یک کلام متصل و مخلوط ننویسند بلکه هر مطلب را به خلاف منشیان عصر قدیم منفصل و مفترق ادا نمایند که به وضع تکلم نزدیک باشد [سپس اشکال حروف جدید خود را رسم می‌کند و درباره آن توضیحاتی می‌دهد – توضیح گردآورنده].

   ______________________________

* نقل از “الفبای جدید و مکتوبات”.

بیان تحقیق

بیان تحقیقی که مایور میرزا فتحعلی آخوندزاده در خصوص خط اسلام از کتب متعدده معتبره من تالیفات معتمدین فضلا به عمل آورده است. سنه ۱۲۷۴ (۱۸۵۸)

ابتدای ظهور نوشتجات در میان عرب به صراحت معلوم نیست. اما از تحقیقات بعض مدقیقن آشکار می‌شود که در میان حمیریان خطی بوده است معروف به مسند که کتاب مستطاب حضرت ایوب در آن تحریر یافته است و جناب عبدالرحمن المعروف بابن خلدون کیفیت ظهور خط را در عربستان صراحت-ن ذکر کرده است. بدین طریق:

“کانت لحمیراب یسمی بالمسند حروفه منفصله و کان الحمیریون یمنعون السایرین من تعلمه الا باذنهم”.

ازین فقره مذکوره معلوم می‌شود که خط عربی اول در میان حمیریان بوده، از ایشان به حیره و از حیره به طایف و قریش منتقل شده است و شاهد ثبوت خط در میان حمیریان نقل صاحب قاموس محمد بن یعقوب فیروزآبادی نیز تواند شد. از مضمون این نقل که در تفسیر کلمه‌ی “شفر” مذکور است ظاهر می‌گردد که در زمان حضرت یوسف بن یعقوب صنعت کتابت در میان حمیریان اشتیاع داشته است. این است عبارت نقل صاحب قاموس:

“قال ابن هشام حفر السیل عن قبر بالیمن فیه امراة فی عنقها سبع مخانق من در و فی یدها و رجلیها من الاسوره و الخلاخیل و الدمامیج سبعة سبعة و فی کل اصبع خاتم فیه جوهرة مثمنة و عند راسها تابوت مملو مالا و لوح فیه مکتوب باسمک اللهم الله حمیرانا تاجة نبت ذی شفر بعثت مائرنا الی یوسف فابطاً علینا فبعث لاذنی بمد من و دق لتأتینی بمد من طحین فلم تجده فبعثت بمد من ذهب فلم نجده فبعثت بمد من بحری فلم نجد فامرت به فطحن فلم انتفع به فاقتلفت فمن سمع بی فلیرحمنی و آیة امرأة لبست حلیا من حلیی فلاماتت الامیتتی”.

جناب علامه صنعانی در مجمع‌البحرین از حمزه بن اصفهانی روایت می‌کند که اهل عرب در ایام عدنان و قدری بعد از آن به صنعت کتابت اشتغال داشته‌اند. روایت این است:

“قال ابوعبدالله حمزه بن الحسن اصفهانی یقال ان اول من وضع الکتابة العربیة قوم من الاوایل نزلوا عند عدنان ابن داود استعربوا و وضعوا هذه الکتابة علی عدد حروف اسمائهم و کانوا ستة نفر ابجد هوز حطی کلمن سعفص قرشت و انهم ملوک مدین و رئیسهم کلمن هلکوا فی یوم اظلة مع قوم شعیب ثم وجد من جاء بعدهم حروفاً لیست من اسمائهم و هی ستة الثاء و الخاء و الذال و الضاد و الظاء و العین نسموها الردائف”.

اما بعضی از متاخرین گمان کرده‌اند که واضع کلمات ابجد مرامر بن مره است که تا به قرشت به ترتیب حروف تهجیه سریانی و عبرانی برچیده و دو کلمه آخر از برای تکمیل حروف هجاء عربی زیاده نموده است و یحتمل که عدد این کلمات از جهت آن هشت است که مرامر هشت پسر می‌داشت و هر یکی با یک کلمه از کلمات ابجد مسمی می‌شد. اما واضع و مخترع خط کوفی به اتفاق جمهور مورخین مرامر بن مره بوده است. چنانکه علامه صنعانی نیز مدعی این قول است:

“حیث قال اول من وضع خطنا هذا رجال من طی منهم مرامر بن مرة”.

و قول شاعر نیز تقویت این دعوی می‌کند:

“تعلمت باجاد و آل مرامر و سوادت اثوابی و لست بکاتب لانه کان قدسمی کل واحد من اولاد مرامر بکلمة من ابجد”.

و باجاد جمع ابجد است و موید این قولل مترجم صحاح الجوهری محمد بن المصطفی الوانی است که در تفسیر کلمه مرامر بدین طریق بیان می‌فرماید:

“مرامر میم اولک ضمی و میم ثانی نک کسر یله بررجلک اسمیدر شرقی بن القطامی ایتدی بزم اشبو خظمری احداث ایدن طی قبیله سندن برقاج کمسنه در که مرامر بن مره آتلرک بریدر که سکز اوغلی و اریدی و ابی‌جاد کلمه سینک هر بر یله بیراوغلنه آدویر مشدی که ابجدد خی آخر نه وارنجه سکز کلمه در”.

و مراد از قاچ کمسنه بقول فاضل کلبی یکی اسلم بن شدره و دیگری عامر بن خدره است که به اتفاق مرامر سه نفر می‌شوند از قبیله طی. اول ایشان مرامر وضع صورت حروف کرد. دوم ایشان اسلم فصل و وصل آن را تعیین نمود. سیم ایشان عامر در بعض حروف نقطه قرار داد. چون صورت حروف جزو اعظم خط است از آن جهت مرامر که محدث صورت حروف است زیاده از آن دو نفر دیگر اشتهار دارد و در میان خط کوفی و سریانی مشابهت کلی موجود است به چند سبب:

اول اینکه حروف خط کوفی و همچنین حروف خط سریانی در حین کتابت با یکدیگر اتصال می‌یابند.

دوم اینکه از آخر هر حرف از این دو خط در حین اتصال به یکدیگر چیزی بریده می‌شود.

سیم اینکه چند حرف مثل ا د ذ ر ز و در خط کوفی و در خط سریانی با حروف تالیه اتصال نمی‌یابند.

خلاصه مشابهت این دو خط به یکدیگر کمتر از آن نیست که در میان خط قدیم کوفی و نسخ جدید موجود است و ترتیب کلمات ابجد تا قرشت در زبان سریانی و عبرانی نیز هست. به حسب اعتبار حروف لغت ایشان و مرامر به ملاحظه عدد حروف لغت عرب کلمه ثخذ و ضظغ را زیاد کرده است. بعد از ظهور خط کوفی اهل قریش و سایر قبایل از آن استفاده نمودند و این خط روز به روز در تغییر می‌بود تا زمان ابوعلی محمد بن علی بن حسن بن مقله که در اوایل مائه چهارم هجری خط نسخ را از کوفی استخراج نمود و خط کوفی را بالکلیه تغییر داد و خط جدید را نسخ نامید، به سبب آنکه ناسخ خط کوفی شد و بعد از وی ابوالحسین علی بن هلال المعروف به ابن البواب این خط جدید را صیقل داده به تکمیل رسانید و چنین می‌گوید فاضل بن بی بدل قاضی شمس‌الدین احمد بن محمد ابی‌بکر المعروف به ابن خلکان در حق ابن بواب:

“ولم یوجد فی‌المتقدمین و المتاخرین من کتب مثله و ان کان ابوعلی بن مقله اول من نقل هذه الطریقة فی خط الکوفی و ابزرها فی هذه الصور و له بذلک فضیلة‌ السبق و خطه ایضا فی نهایة الحسن ولکن ابن البواب هدب طریقته”.

و ابن بواب به خط نسخ رونق تام داده علم اشتهار در بغداد برافراخت. ازین فصل مشروح مبرهن می‌گردد که خط کوفی قبل از اسلام در میان طایفه عرب و بخصوصه در میان قبیله قریش معروف و متداول بود. کلام مجید ربانی به مراتب نزول در همین خط ثبت می‌شد. پس خط کوفی نه آن خط بود که من جانب الله باشد و از ثبت شدن کلام مجید ربانی در این خط آن مقدار شرافت شرع-ن و عرف-ن بر آن حاصل نشد که آن را از تغییر مانع آید. ابن مقله بالکلیه آن را تغییر داد، خط نسخ را ایجاد نمود. پس اگر ما به ملاحظه منافع ملت خط نسخ ابن مقله را که الان در میان جمیع فرق اسلام متداول است تغییر داده خط اسهلی ایجاد نماییم، چه بحث شرع-ن و عرف-ن وارد می‌آید؟

مایور میرزا فتحعلی آخوندزاده

 ______________________________

این عنوان از باقر مومنی است و مقاله از صفحه ۵۵ تا ۵۸ “الفبای جدید و مکتوبات نقل شده است.

 

 

خط دینی و خط علمی – فضیلت خط

 

دو مکتوب* از میرزا فتحعلی آخوندزاده به اعتضادالسلطنه و آقا میرزا محمدرفیع صدرالعلما

 مکتوب اول :

“خط دینی و خط علمی”

 به خدمت نواب مستطاب افخم و اشرف شاهزاده والانژاد

اعتضادالسلطنه ادام الله اقباله معروض می‌دارم

سرافرازنامه‌ی نواب مستطاب رسید. پنج جلد تالیفات حضرت شما واصل شد؛ سه جدلش تاریخ افغانستان بود و دو جلدش فلک‌السعاده…

شاهزاده! از نواب مستطاب شما یک سوال می‌کنم:

فلک‌السعاده را به چه منظور زحمت کشیده نوشته‌اید؟ آیا منظور شما این نیست که ملت بر مطالبش واقف گشته بعد از این به احکام نجوم باور نکند و به اقوال منجمین و کاهنین اعتبار ننماید و بدین واسطه از زمره جهلا بیرون شده به زمره عرفا داخل گردد؟

عدد کل ملت اسلام امروزه در کره زمین قریب دویست میلیانست و قریب چهارده میلیان علی‌الظاهر در کشور ایران شمرده می‌شود. سکنه سایر اقالیم را کنار بگذاریم. در خود صفحه‌ی ایران به خواندن فلک‌السعاده چند نفر استعداد دارد؟ بر فرض ده هزار. مگر ملت عبارت از ده هزار است! باید کل سکنه ایران ذکور-ن و اناث-ن به خواندن و فهمیدن فلک‌السعاده قادر باشد تا اینکه منظور شما به عمل آید و زحمت شما به هدر نرود. اهالی یوروپا در مدت پنج و شش ماه، ذکور-ن و اناث-ن صاحب سواد می‌توانند شد اما اطفال ما در مدت پنج شش سال هنوز از گلستان و بوستان سر بدر نمی‌آورند. البته اهالی یوروپا وسیله‌ای یافته‌اند که به امداد آن به تحصیل سواد در اندک مدت قدرت به هم می‌رسانند، پس چرا ما همان وسیله را از ایشان اخذ نمی‌کنیم در صورتی که به جمیع ترقیات ایشان اعتراف داریم و طالب اخذ جمیع تنظیمات ایشان می‌باشیم.

وسیله تحصیل سواد در مدت اندک ناشی از سهولت الفباست. الفباء ما انواع و اقسام قصور دارد. مجلس برپا کنید و جمیع الفباهای ملل دنیا را در پیش نظر حاضر بسازید و از آنها زیباتری و رعناترین اشکال حروف را منتخب نمایید و الفبا تازه‌ای برای ما درست بکنید و ملت ما را از ظلمانیت به نورانیت برسانید با رعایت شروط خمسه… [سپس شرایط و خصوصیات لازم خط جدید را در پنج شرط و چند سطر توضیح می‌دهد]

و خط قدیم ما نیز برای امور دینیه تنها در دست علما و روحانیین باقی بماند و خط تازه فقط برای انتشار علوم فرنگستان و برای امورات ملکیه و دولتیه متداول گردد. چنانکه پطر کبیر خط قدیم روسان را در دست کشیشان باقی گذاشت و خط تازه‌ای بر سیاق خطوط یوروپاییان ایجاد کرد. خواهید فرمود که میرزا فتحعلی اینها آهن سرد کوفتن است.

بلی، من خود نیز می‌فهمم. اما باز می‌نویسم و مادام که زنده‌ام خواهم نوشت تا اینکه خیال تجدید الفبا فیمابین کل ملت پراکنده شود. چنانکه قریب پانزده سال است تخم این خیال را در خاک ایران و روم می‌پاشم؛ بی شبهه این تخم در عصر اخلاف ما خواهد رویید.

مکتوب دوم :

 “فضیلت خط”

جناب مستطاب قدسی‌القاب آقا میرزا محمد رفیع صدرالعلما

سلمه‌الله تعالی را درود فراوان می‌رسانم

آقا! بنا بر اظهار مخدوم مکرم میرزا اسدالله خان، یک جلد از تمثیلات ترکیه‌ی خودم را به توسط مشارالیه به رسم یادگاری به جناب شما هدیه فرستادم و بدین وسیله‌ی اتفاقیه با جناب مستطاب شما بنای آشنایی و دوستی می‌گذارم و نامه‌ی نخستینم در بیان وجوب الفباء جدید است به جهت سهولت قرائت و کتابت عمل چاپ در السنه اسلامیه.

آقا! چرا نمی‌خواهید که کل افراد ملت ما ذکور-ن و اناث-ن، شهری و دهاتی در مدت اندک صاحب سواد بشود. آخر می‌بینید که در مدت هزارودویست‌ونود سال از هجرت به وسیله الفباء قدیم فیمابین ملت اسلام علوم انتشار نمی‌یابد. پس هویداست که الفباء قدیم قصورات عدیده دارد و صعوبت قرائت و کتابت و عمل چاپ به واسطه این الفباء مستغنی از بیان است.

آقا! الفباء تازه ترتیب بکنید با رعایت شروط اولیه… [سپس شروط و خصوصیات لازم الفبا تازه را طرح و پیشنهاد می‌کند]

آقا! به واسطه‌ی همین قسم الفباء کل اطفال ما در مدت یک دو ماه در زبان فطری خودشان همه‌چیز را خواهند فهمید و سواد کتب سایر السنه را نیز بدون سهو و غلط خواهند خواند. یعنی در تحصیل سواد برای اطفال، مجرد شناختن حروف الفباء تازه کافی خواهد شد و این الفباء تازه کل اصناف مردم را و کل ارباب کسب را از قباحت و عار بیسوادی بری خواهد کرد و کل ارباب مناصب و طالبان نام و ننگ را به علوم یوروپا آشنا خواهد ساخت و علوم یوروپا به تدریج ترجمه شده و به خط تازه انتقال یافته، منتشر خواهد شد و برای ملت ایران ایام فیروزمندی و ایام برومندی رو خواهد آورد.

الفباء قدیم نیز در درست علما دینیه بماند که کتب دینیه ما را در خط قدیم یاد گرفته به ما تلیقن کنند. یعنی الفباء قدیم مخصوص امور اخرویه بشود، الفباء تازه مخصوص امور دنیویه.

آقا! می‌دانم که اجرای این خیال بزرگ از قوه‌ی امثال من و شما بیرون است و اجرای این نوع خیال موقوف به اراده و امر یک پادشاه ذی‌عزم و قدرت است. چه کنم، به حضرت پادشاه دسترس ندارم و همین خیال را به جانب شما و سایرین بدین منظور اعلان می‌کنم که این خیال فیمابین ملت پراکنده شده مساله گفتگو بشود که بلکه در وقتی به سمع پادشاه نیز برسد و آن را از قوه به فعل آورد.

آقا! تا امروز هر عمل ممدوحی که از ما صادر می‌شود از امثال انواع و اقسام خیرات و حسنات به خاطر طمع بهشت بوده است. یک چند نیز به خاطر آبادی وطن و سعادت و ترقی ملت، بدون اغراض نفسانیه، طالب حسانت بشویم که اخلاص به پروردگار عالم و ارده وجه‌الله تعالی عبارت از این قسم عبادت است… [سپس درباره الفباء پیشنهادی که ضمیمه این نامه است سخن می‌گوید و همچنین از شروط تغییر در آن]

آقا! علی‌الظاهر در ترتیب الفباء تازه چیزی مخالف شرع انور به نظر نمی‌آید. چونکه خط قدیم را ما بالمره ترک نمی‌کنیم، خط قدیم باز می‌ماند، نهایت این خط جدید هم مثل نستعلیق و شکسته و ریحانی محسوب خواهد شد و نان آن را نیز دیوانی خواهیم گذاشت. بلی، اگر ما الفباء تازه را از کفار اخذ می‌کردیم آن وقت جای بحث می‌بود که چراا ما تقلید کفار می‌کنیم. الفباء تازه را ما از حروف الفباء خودمان درست می‌کنیم، با تغییر جزیی.

در این صورت این بحث وارد نمی‌شود. پس چرا به حسب شیوه‌ی خط شکسته به اشکال جمیع حروف تغییر می‌دهند و نقطه‌ها را کل-ن می‌اندازند هیچ‌کس حرفی نمی‌زند و اگر ما برای منفعت عامه ملت به اشکال حروف قدری تغییر بدهیم و نقطه‌ها را از آنها ساقط بکنیم، زمین زلزله خواهد کرد؟ در خط کوفی هیچ نقطه نبود. ابن مقله خط کوفی را به نسخ تغییر داده، نقطه‌ها در آن وضع کرد و ما را مبتلای عذاب الیم ساخت. خوب شد که خلیفه در سزای گناهی دستش را برید! احتمال می‌رود که بعض کوته‌نظران گفته باشند که در الفباء تازه حسن خط مفقود است و گویا حسن خط فضیلت خط است و از لوازمات عمده است. جواب این است که حسن خط امری بی معنی است. حسن و فضیلت خط آن است که در کمال سهولت خوانده شود. دیگر حسن خط مشروط به عادت کردن است. در هر خط حسنش بعد از عادت کردن مشاهده می‌شود و هم اشخاصی که قابلیت خوش‌نویسی دارند به هر قسم خط حسن‌افزا می‌توانند شد…

 ______________________________

*توضیحات داخل بند از باقر مومنی‌ست که کتاب را جمع‌آوری کرده.

مشخصات دو مکتوب به این شرح آورده شده:
پرونده “تغییر خط فارسی”/ سیم/ دو مکتوب از آخوندزاده – خط دینی و خط علمی – فضیلت خط

مکتوب اول – صفحات ۳۱۵ تا ۳۱۷ “الفبای جدید و مکتوبات”، از نامه مورخ بیستم ژانویه ۱۸۷۴ به اعتضادالسلطنه.
مکتوب دوم – ۳۲۴ تا ۳۲۷، “الفبای جدید و مکتوبات”، از نامه ۱۸ محرم الحرام ۱۲۹۱

مقدمه

ایران خراب است!

سوال – به چه سبب؟

جواب – به سبب آنکه مردمش بی چیز و فقیرند.

سوال – به چه سبب مردم ایران بی چیز و فقیرند؟

جواب – به سبب آنکه از راه و رسم و شروط زراعت و تجارت و گله‌داری و کاسبی و امثال آنها اطلاع ندارند.

سوال – به چه سبب مردم ایران از راه و رسم و شروط زراعت و تجارت و گله‌داری و کاسبی و امثال آنها اطلاع ندارند؟

جواب – به سبب آنکه مردم در این نوع علم معاش کتاب ندارند.

سوال – به چه سبب مردم ایران در این نوع علم معاش کتاب ندارند؟

جواب – به سبب آنکه هیچکس مایل به تصنیف یا ترجمه‌ی این قبیل کتب نمی‌شود.

سوال – به چه سبب هیچکس مایل به تصنیف یا ترجمه‌ی این قبیل کتب نمی‌شود؟

جواب – به سبب آنکه هیچکس آنها را نمی‌ستاند و به زحمت مصنف یا مترجم اجر نمی‌دهد.

سوال – به چه سبب هیچکس آنها را نمی‌ستاند؟

جواب – برای آنکه هیچکس آنها را نمیتواند خواند.

سوال – به چه سبب هیچکس آنها را نمی‌تواند خواند؟

جواب – به سبب آنکه مردم ایران بی‌سوادند، مگر یکی از هزار.

سوال – به چه سبب مردم ایران بی‌سوادند؟

جواب – به سبب آنکه آلت تحصیل سواد، یعنی الفباء اشد صعوبت دارد.

سوال – به چه سبب آلت تحصیل سواد اشد صعوبت دارد؟

جواب – به سبب آنکه حروفات صامته‌ی الفبا در حین ترکیب کلمات با یکدیگر اتصال می‌پذیرد و از یکدیگر با نقطه‌ها تمیز می‌یابد و حروفات مصوته یعنی اعراب در ترکیب کلمات مرقوم نمی‌شوند، بلکه مقدر می‌باشند.

سوال – پس چه باید کرد که ایران آباد باشد؟

جواب – باید مردم ایران از هزارگونه امداد عالم طبیعت و از هزارگونه نعمات الهیه که خداوند ذوالجلال در این زمین مینومثال برای ایشان کرامت فرموده است بهره‌مند شده، صاحب ثروت و استطاعت گردند.

سوال – چه باید کرد که مردم ایران از امداد علم طبیعت و از نعمات الهیه بهره‌مند گردند؟

جواب – باید کل مردم ایران بدون استثنا شهری یا دهاتی، یا ایلاتی، ذکور-ن و اناث-ن مانند اهل مملکت پروس صاحب سواد شوند. و با سواد [به] عالم طبیعت وقوف به هم رسانند و برای تمتع از نعمات الهیه، به قوت علوم استعداد حاصل کنند.

سوال – چه باید کرد که مردم ایران کل-ن، ذکور-ن و اناث-ن، صاحب سواد بشوند؟

جواب – باید الفبا قدیم را تغییر داد و الفبا جدید ایجاد نمود که در اندک مدت تحصیل سواد بر همه‌ کس میسر شود، و مثل دولت پروس بر عهده‌ی جماعات فرض حتمی باید کرد که مکتب‌خانه‌ها داشته باشند و اطفال را از نه سالگی تا پانزده سالگی به غیر از خواندن و نوشتن به هیچ کار مشغول نسازند.

سوال – الفبا جدید را چطور ایجاد باید کرد؟

جواب – باید حروفات صامته را کل-ن منفصله نمود و حروفات مصوته را، یعنی اعراب را، کل-ن داخل آنها کرد و نقاط را از حروف باید انداخت و قرایت و کتابت را از طرف چپ به طرف رسات وضع باید ساخت، مانند الفباهای اهل یوروپا.

سوال – بلکه این کیفیت، یعنی ایجاد این نوع الفبا خلاف شرع انور است؟

جواب – اول-ن این کیفیت خلاف شرع انور نیست. ثانی-ن بر فرض که خلاف شرع هم باشد، اما مصلحت ملت درین تدبیر است. یک حیله شرعیه خیال باید کرد و این تدبیر را به کار باید برد. شرع انور ربا را نیز حرام کرده بود اما علما دیدند که هیچکس بی سود، یعنی بی ربا به هیچکس محضة الله قرض نمی‌دهد و از هرکس که محضة الله قرض می‌خواهی، جواب می‌دهد که برو پیش صادق و کار عالم معوق می‌ماند. لابد و ناچار یک حیله‌ی شرعیه خیال کردند که صاحب تنخواه از تنخواه خود وقت قرض دادن بی سود و بی منفعت نماند. مثل-ن شخصی به شخص دیگر هزار تومان قرض می‌دهد به مدت یک سال، بعد از آن یک دانه سیب را یا چیز بی مقداری را در دست خود گرفته به معرفت حاکم شرع به شخص مقروض رجوع کرده می‌گوید که این سیب را به تو می‌فروشم به دویست تومان به مدت یک سال. تو دانسته و فهمیده می‌خواهی که این را از من خریده در سر وعده قیمت آن را که دویست تومان است به من تسلیم بکنی. مقروض هم قبول می‌کند. حاکم شرع صیغه مصالحه میان ایشان جاری می‌سازد. بعد از آن مقروض به هزار و دویست تومان به صاحب تنخواه حجت می‌دهد.

آیا پروردگار عالم این نوع حیله را در کلام مجید خود بیان فرموده است؟ یا اینکه واضع شرع انور آن را در احادیث خود خبر داده است؟ پس مبرهن می‌گردد که در هنگام ضرورت، عدول از بعض احکام شرعیه به واسطه‌ی انواع حیل شرعیه جایز است.

هرگاه رجال دولت به هواخواهی پادشاه این عصر همین اعتراض را وارد آورند که در صورت انتشار علوم سلطنت مستقله مبدل به سلطنت معتدله خواهد شد، این جواب را می‌توان داد که در صورت عدم انتشار علوم، خاندان یعنی سلسله سلاطین مستقله بالکلیه در معرض انقراض است. یعنی در آن صورت به عوض یک پادشاه مستقل، ظهور پادشاه مستقل دیگر از دودمان دیگر متصور و محتمل است. چنانکه تواریخ کل عالم در این باب شهادت می‌کند. پس رجال دولت که مانع انتشار علوم‌اند، در حقیقت به واسطه اشتباه و سهو خودشان باعث انقراض سلسله ولی‌النعمه‌ی خودشانند که پادشاه مستقل این عصر است. و اگر علوم انتشار یابد و سلطنت مستقله مبدل به سلطنت معتدله گردد، انقراض سلسله پادشاه این عصر ابد-ن متصور و محتمل نیست.

سوال – پس بنا بر صغرا و کبرای تو، میرزا فتحعلی، ما باید قریب صد کرور تومان قیمت کتب قدیمه‌ی خودمان را در صورت وضع الفبا جدید خسارت بکنیم؟

جواب – پس تو علی خان، به خاطر صد کرور تومان روا می‌بینی که ما و اخلاف ما هزار کرور سال از امروز تا قیامت در جهالت و بدبختی جاوید بمانیم؟

دیگر می‌گویند که جناب صدراعظم اعلی‌حضرت شاه را به سفر یوروپا می‌برد. در این فقره نیز چند کلمه بنویسم:

اعلی‌حضرت شاه پطربورغ و برلین و وینا و پاریس و لندن و اسلامبول را خواهد دید و خواهد دانست که عالم دیگر هست و اوضاع دیگر هست. بی شبهه خواهشمند خواهد شد که روش یوروپاییان را در هر مراد اتخاذ نماید و روش یوروپاییان نتیجه و حاصل انواع و اقسام علوم و صنایع است.

سوال – اتخاذ روش یوروپاییان به توسط کدام اشخاص، به معاونت کدام ارباب علوم، به امداد کدام اصحاب صنایع، به وسیله کدام استطاعت صورت خواهد گرفت؟ پادشاه اسلامبول و خدیو مصر مگر از روش یوروپاییان باخبر نیستند، مگر طالب اتخاذ آن نیستند، در این مدت آنان چه کرده‌اند؟ هی سعی و تلاش می‌کنند، هی گریبان خودشان را می‌درند، حاصلی ندارد. و امروز هر چه که کم و بیش از آثار سیویلزاسیون در مملکت ایشان مشاهده می‌شود، باز از امداد فرنگیان است که در خدمت سلاطین اسلام مقیم‌اند، اما خود ملت عثمانیه، پناه بر خدا، و جمیع طوایف اسلامیه از علوم عاری و از عالم تربیت بری‌اند. بلکه ملت اسلام قابلیت جبلی ندارند؟

جواب – خیر. ملت اسلام به حسب قابلیت جبلی اگر از طوایف یوروپا بالاتر نیستند، کمتر نیز نیستند. سبب عقب ماندن ایشان، در مراحل سیویلزاسیون عدم آلت علوم و صنایع است. مثل-ن جغرافیا را چطور می‌توان یاد گرفت، وقتی که اسماء مواضع و اماکن را با حروف اسلام تصریح کردن ممتنع است. کیست که جام جم را بخواند و بگوید که اسم فلان موضع صراحت-ن چنین است؟ طب را، فزیقا را، ماتیماتیقا را، علم معاش را و امثال این قبیل علوم و صنایع را چگونه می‌توان آموخت وقتی که اصطلاحات جدیده اهل یوروپا درین علوم را ما سابق-ن نشنیده‌ایم و ناشنیده به تصریح آنها با حروف خودمان قادر نیستیم. انواع کتب را از السنه یوروپاییان به زبان عربی یا فارسی یا ترکی چگونه ترجمه بکنیم وقتی که در لغات السنه ثلاثه خودمان اصطلاحات علوم آن کتب را نداریم و ناچاریم که آنها را به عینه به زبان‌های خودمان نقل بکنیم. در این صورت با حروف خودمان چگونه آن اصطلاحات را مصرح بسازیم؟ عاقبت در السنه خودمان چگونه قادر به تصنیف بشویم، وقتی که جوانی ما تنها به تحصیل سواد صرف می‌شود، وقتی که زبان عربی را در بیست سال کماهو حقه یاد نمی‌توانیم گرفت و زبان فارسی را در مدت ده سال کما ینبغی نمی‌توانیم دانست. طلاب ما در تحصیل علوم عربیه چه مشقتها می‌کشند و ایام جوانی را در زحمت تحصیل می‌کنند و از تحصیل برمی‌گردند، پیر شده و افسرده خاطر گشته و هیچ چیز ندانسته به غیر از اعمال و مسایل دینیه که برای امور دنیویه ما  اصل- ن مدخلیت ندارد، تنها در آخرت به کار ما خواهد خورد.

به هر صورت مع‌ همه این تفصیلات و بیانات از انصاف نباد گذشت، رفتن اعلی‌حضرت به فرنگستان خیال خوب است و اگر ولیعهد خود را نیز ببرد بهتر خواهد شد و این سفر یوروپا فکر بکر جناب صدراعظم شماست. عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو. شما می‌دانید که من از جناب صدر اعظم شما چقدر قلب-ن دورم. اما به واسطه غرض شخصی از حقانیت عدول کردن شیوه مردانگی نیست. الحق از هجرت تا امروز در عقل و رشد، در دانش و تدبیر، در اصابت رای و سلامت ذهن، در باریک‌بینی و دوراندیشی و ملت‌خواهی و دولت پرستی و کاردانی و کوشش‌دوستی با اطلاعات وافره از اوضاع دنیا و زمانه، وزیری مثل صدراعظم شما در کشور ایران به عرصه وجود نیامده است و هیچ یک از حسودانش انصاف-ن حریف و نظیر او نمی‌تواند شد و نمی‌توان گفت که تدابیر او مطلق-ن بی فایده است. مثل-ن فایده احداث مجلس اعانت فقرا را و فایده رفع رشوه را و فایده امثال این نوع افکار او را چگونه انکار می‌توان کرد؟ حرف ما در این است که همه این زحمات او عمل موقت است که بعد از خودش کان لم یکن خواهد شد. هرگاه در معیت این تدابیر به انتشار علوم نیز بکوشد، به تسهیل آلت تعلیم و تربیت همت گمارد، هر آینه در عقب خود لیبرالها تدارک خواهد کرد که تخم کاشته او را در زمین ایران برویانند و نتایج خیالات او را دایمی بسازند. یعنی همه تدابیر او برای سیویلیزاسیون آغاز است و برای انجام و دوامش لیبرالها تدارک باید دید تا اینکه در دنیا مانند موسسان بزرگ نام زنده بگذارد.

 مخلص شما میرزا فتحعلی

در سنه ۱۲۸۸، مطابق سنه ۱۸۷۲

 ______________________________

* نقل از صفحه ۲۷۲ تا ۲۷۷ الفبای جدید و مکتوبات.

مکتوب به محرر روزنامه حقایق

به جناب محرر روزنامه حقایق *

در سنه ۱۲۹۰ از تفلییس

برادر مکرم من، دام اقبالکم!

در سال هزارودویست و هشتاد من به در سعادت [منظور استانبول است] آمده خیال خود را در خصوص تغییر الفباء حاضر اسلام به جناب صدر اعظم مرحوم فواد پاشا معروض داشتم…

غرض من از تغییر خط حاضر اسلام این بود که آلت تعلم علوم و صنایع سهولت پیدا کرده کافه‌ی ملت اسلام، شهری یا دهاتی، حضری یا بدوی، ذکور-ن و اناث-ن، مانند ملت پروس به تحصیل سواد و تعلم علوم و صنایع امکان یافته پا به دایره‌ی ترفی گذارد و رفته رفته در عالم تمدن خود را به اهالی آوروپا برساند. افسوس که خیال من صورت نگرفت، مفهوم اولیای ملت اسلام نشد و اولیای ملت اسلام از اصل کار غفلت ورزیده به فروعات مشغول می‌شوند و فرع را بر اصل کار مرجح می‌انگارند و بدین سبب عامه ملت اسلام الی انقراض دنیا از علوم و صنایع اهالی آوروپا بی بهره خواهد ماند.

الان افسوس من به جایی نمی‌رسد. من دیگر از ترقی کافه‌ی ملت و از معرفت عامه‌ی امت ناچار صرفنظر کردم. حالا رجوع می‌کنم به خواص و از شما می‌پرسم که آیا معرفت خواص لازم است یا نه؟ یعنی شما لازم می‌دانید که باری خواص ملت اسلام از علوم و صنایع اهالی یوروپا بهره‌مند شوند یا نه؟ یقین است که جواب شما نعم خواهد شد نه لا. پس در صورت نعم، سوال دیگر پیدا می‌شود. آیا به چه وسیله تحصیل علوم و صنایع اهالی آوروپا را به خواص تجویز می‌دهید، در السنه‌ی اهالی اوروپا یا در السنه‌ی خودمان که عبارت از السنه عربی و ترکی و فارسی است؟

اگر در السنه‌ی آوروپا خواص ملت اسلام به تحصیل علوم و صنایع آوروپا اقدام کنند درین صورت قطع نظر از تعذر این امر، نتیجه‌اش هم بی ثمر خواهد شد. به علت اینکه خواص ما در مراد خودشان را در زبان فرنگی یا انگلیسی به هم‌ملتان و هموطنان خودشان هرگز مفهوم و حالی نتوانند کرد و ملت اسلام در باب تمتع از نتایج علوم و صنایع خواص خود باید متصل به فرنگان و انگلیسان محتاج بشود و ایشان را به وطن خود دعوت بکند و به امداد ایشان فقط به کاری شروع نماید. به غیر از این نامناسبت در این طرح چند اشکال و زیان عمده نیز متصور است که ذکر آنها موقوف به خیال و همت خود شماست که محرر روزنامه هستید. پس این طرح ثمر کلی ندارد.

طرح دیگر و بهتر این است که اولیای ملت اسلام دارالعلمی، که به اصطلاح اهل آوروپا آقدیمیا می‌گویند، گشاده در آن دارالعلم از فحول علما و فضلای ملت اسلام در عدد لزوم اعضا منصوب نمایند و بر عهده‌ی ایشان مقرر دارند که جمیع کتب علوم و صنایع اهالی آوروپا را به تدریج به لسان عربی و ترکی و فارسی ترجمه بکنند، بعد از آن خواص ملت اسلام از معلمان ممتاز، این علوم و صنایع را در السنه‌ی اسلامیه یاد بگیرند.

اما در این طرح نیز یک اشکال دیگر ظهور می‌کند. مثلن تصریح اعلام غیر معروف و اسماء اماکن و اراضی و اصطلاحات علمیه‌ی آوروپا که ترجمه آنها در السنه ثلاثه اسلامیه ممتنع است و باید بعینهم نقل یابند، خصوص-ن اصطلاحات طبیه و فزیقیه و شیمیه و امثال ذلک به جهت تبیین آنها در السنه اسلامیه لغات مطابقه موجود نمی‌شود، با حروف الفباء حاضر اسلام هرگز امکان‌پذیر نیست. یعنی تصریح این اصطلاحات که ذکر کردم با حروف الفباء حاضر ما خارج از دایره‌ی امکان است حتا به تحریر فتحه و کسره و ضمه نیز خواننده از اشتباه آزاد نیست. بنباراین آیا تجویز می‌کنید محض برای تصریح این نوع اصطلاحات اجنبیه الفباء مخصوص و جداگانه‌ای نیز در کمال سهولت با الفباء حاضر اسلام علاوه بکنیم؟ به این معنی که الفباء حاضر اسلام اصل-ن تغییر نیابد و جمیع کتب اسلامیه بلاتغییر بماند و جمیع کتبی نیز که به تازگی تالیف خواهد یافت در خط حاضر نوشته شود. فقط در حین نوشتن این تصنیفات جدیده اصطلاحات و کلمات ملل اجنبیه‌ای را که بعینهم نقل خواهند شد با حروف الفباء جدید نوشته بشود، تا اینکه قرائت و تلفظ آنها صحیح و ممکن و مفهوم گردد. مثل-ن حرکت کره‌ی زمین را اول قوپرنیق دریافت کرده است، جزیره‌ی مونته‌قرسیتون در توی فلان دریاست، جزیره‌ی اشپتس‌برغن در توی دریای آتلانتیک است، آفسترالیا را اقلیم پنجم می‌نامند، دولت انگلیس مرکب از دو پارلامنط است، احداث سفاین بخاریه که به اصطلاح فرنگیان واپور می‌گویند از واجبات است، من به فلان غزته آبونه بودم و امثال ذلک.

قوپرنیق را، مونته‌قسریتو را، ایپشتس‌برغن را، آفسترالیا را، پارلامنط را، غزته را، با حروف الفباء جدید بنویسیم. بعد از این لغت مخصوصی نیز برای کلمات ملل اجنبیه که داخل السنه‌ی ما خواهد شد درست بکنیم و به چاپ برسانیم.

علاوه بر این در کتب لغت خودمان هم بعد از کتابت مصادر و اسماء با حروف الفباء حاضر، مکرر همان مصادر و اسماء را با حروف الفباء جدید نیز رقم نماییم تا اینکه اعراب فاءالفعل و عین‌الفعل آنها صراحت-ن مشخص شود، دیگر محتاج به ذکر اعراب نباشیم.

الفباء جدید باید به نوعی ترتیب یابد که به جهت یاد گرفتن و نوشتنش زیاده از دو یا سه هفته وقت مصروف نشود و هیچ‌یک از اشکال حروف این الفباء بعد از تجویز و تصدیق آن به شکل دیگر منقلب نگردد و شیوه خط نسخ و تعلیق و شکسته و ریحانی و انواع و اقسام شیوه‌های مختلف خطوط کل-ن در خط قدیم ما بماند تا اینکه مشق کردن و یاد گرفتن آنها نیز چند سال از عمر عزیز متعلمین بیچاره را بلاعوض تلف کند … [سپس درباه نوع خط جدید توضیحاتی می‌دهد]

از جناب شما متوقعم که این مکتوب مرا من اوله الی آخره به زبان ترکی ترجمه کرده در روزنامه خود منتشر بسازید و از طرف خود نیز بعض بیانات و تصورات را که بر حقیقت این مطلب دلالت داشته باشد، به قلم بیاورید.

هرگاه اولیای ملت اسلام صلاحدید مرا قبول فرمایند، مراد حاصل است و هرگاه قبول نفرمایند باری این تسلی برای من کافی است که من در عالم بشریت تکلیف خود را به اتمام رسانیدم. و در اتمام این تکلیف هرگز غرض شخصی مرا محرک نبود و از این کار هرگز به منفعتی طالب نیستم. اگر ازین کار منفعتی متصور است بگذار این منفعت حق حلال اشخاصی باشد که در باب تجویز الفباء جدید صرف همت خواهند کرد و در باسمه‌خانه‌ها برای ریختن حروف آن ساعی خواهند شد و الفباء جدید را ترتیب خواهند نمود و منتشر خواهند ساخت.

اگر بپرسید: پس چی باعث شده است که من زیاده از پانزده سال است بدین شدت از برای تغییر الفباء اسلام دست و پا می‌زنم در این خصوص به روم و ایران متصل پروژه می‌فرستم؟

سخن درست بگویم: نمی‌توانم دید که امروز جمیع ملل دنیا آن-ن فآن-ن در علوم و در صنایع ترقی بکنند و حتا اهل مملکت یاپونیا نیز قدم به دایره‌ی سویلیزاسیون گذاشته از خط یریغلیفی خود دست بردارد، اما ملت اسلام در همه احوال به واسطه صعوبت آلت تعلم خود از ایشان در عقب بماند.

والسلام.

منتظر جوابم.

برادر شما، کولونیل میرزا فتحعلی آخوندزاده

______________________________

منقول از صفحه ۳۰۲ تا ۳۰۶، “الفبای جدید و مکتوبات”