سايير حركتلر

هویت دو شقه یعنی بی‌هویتی/ ابراهیم رشیدی(ساوالان)

 
 
می دانید استان های ماوراء بحار چیست و این عنوان به کجا اطلاق می شد؟ این عنوان زمانی به مستعمره پرتغال در آفریقا اطلاق می شد. حکومت دیکتاتور سالار آنها را قسمتی از سرزمین خود می دانستند که وظیفه آبادانی و توسعه آنها را بر خود فرض می شمردند و تحت هیچ شرایطی، حاضر نبودند دست از این وظیفه انسانی خود بردارند. هر چند پرتغالی ها می توانند ادعا کنند که در آن زمان خود پرتغال نیز فاقد یک حکومت دموکراتیک بود و پرتغالی ها نیز در زمان دیکتاتوری، تحت بدترین شرایط زندگی می کردند؛ ولی همین پرتغالی ها زمانی که از استقلال استان های ماوراء بحار حرفی به میان می آمد، با چنان شور و شوقی از حفظ کشور خود حرف می زدند که گویی در برابر همه آنهایی که با ثروت آنها به رفاه نسبی دست یافته بودند، احساس مسئولیت می کردند. هیچ می دانید فرانسه دوم کجا بود؟ آری، روزگاری قرار بود الجزایر تبدیل به فرانسه دوم و فرانسه آفریقایی شود؛ ولی الجزایری ها به بخت خود پشت پا زدند و نخواستند فرانسوی و متمدن شوند و چنان در این نه گفتن مصمم بودند که هرگز نپرسیدند استقلال به چه دردی می خورد؟ اینک به عناوین زیر دقت کنید: اوکراین شوروی، هندوستان و انگلیس و ...
ماهیت استعمار همین است. تا روزی که سرنگون نشده است، کمتر کسی می پرسد چرا و یعنی چه؟ چرا هندوستان باید هندوستان انگلیس باشد، نه هندوستان هندوستان. زیرا همگان این سیستم استعماری را قبول کرده و در داخل این سیستم بحث می کنند و هرگز خود را فراتر از سیستم حس نمی کنند و نمی خواهند فکر کنند اصلا چرا باید در داخل این سیستم بحث کنند. ولی به محض این که استعمار سرنگون می شود، چنان در مورد آن صحبت می شود مثل این که همه از همان اول به وجود آن آگاه بودند یا این که چنین چیزی وجود نداشته است. همه آنهایی که روزی نمی توانستند استان خود را مستقل تصور کنند، امروز می بینند که مملکتی مستقل و بی نیاز از هر بیگانه ای دارند.
ساکنان آذربایجان فعلی زمانی خود را آذربایجانلی و شورویلی می دانستند. آذربایجان را وطن و شوروی را کشور عزیزشان تلقی می کردند. تا روزی که استقلال نگرفته بودند، چپاول ثروت های حود توسط روس ها را انکار و اتحاد برای همزیستی تلقی می کردند. ولی بعد از استقلال، روسیه استعمارگر و آذربایجان مستعمره سابق قلمداد شد. از آنجا که هیچ استعماری جز در مراحل اولیه، در سایر مراحل متوسل به زور نمی شود، و مستعمره را نیز قسمتی از کشور عزیزشان می دانند، و چون واقفند که تحقیر، تبعیض و تسلط مستقیم باعث بیداری مستعمره نشینان می شود، استعماری آرام و محترمانه را ترجیح می دهند تا همچنان مستعمره نشینان به استعمارگران به دیده هم وطن نگاه کنند. هنگامی که یک روشنفکر اوکراینی از حاکمیت مسکو انتقاد می کرد، که میزان بودجه تصویبی دولت برای اوکراین در مقایسه با روسیه ناچیز است و نباید به هیچ منطقه از کشور تبعیض روا داشت، سیاستمدار استعماری روسیه این انتقاد را با جان و دل می پذیرد و از آن استقبال می کند. نخبگان روسیه ملت ها را نیز به چنین انتقاداتی تشویق می کنند، زیرا در این حالت روشنفکر مستعمره، ابتدا نظام استعماری را می پذیرد و استعمارگران را نیز هم وطن خود محسوب کرده، و سپس دردرون همان نظام استعماری، از مسئولین دلسوز استعمارگر انتقاد می کنند. چرا استعمارگر از چنین انتقادی استقبال نکند؟استعمارگران چنان ارکان هویتی انسان ها را انکار می کنند که دیگر هیچ مستعمره نشینی نتواند به خود هویت مستقلی تعریف کند. شاید امروز باورکردنی نباشد، ولی روزگاری الجزایری ها و تونسی ها تحت تبلیغات فرانسویان، به این باور رسیده بودند که زبان عربی، قواعد کتابت مدونی ندارد و برای دانشگاه و غیره کاربرد ندارد و در مراکز رسمی و علمی باید از زبان فرانسوی استفاده کرد، آن هم لسان عربیه المتین؛ یعنی همان هویت دو شقه الجزایر فرانسه.
شاید اگر هم اکنون به یک نفر از اوروپای شرقی گفته شود که در مملکتی به نام آذربایجان ایران، به مردم قبولانده اند که زبان ترکی قابلیت استفاده در مراکز رسمی و علمی ندارد، به هیچ عنوان باور نکنند؛ زیرا در مقابل چشمانشان، نیاز روزافزون محققان غیر ترک را برای یاد گرفتن زبان ترکی می بینند. هنوز بسیار است عناوین استعماری دیگر مانند بلوچستان، پاکستان، مغولستان چین و ...