سايير حركتلر

جناحهاي سه گانه دمكراتهاي تبريز و رهبري آزاديستان

مئهران باهارلي

 

قيام آغاز شده توسط شيخ محمد خياباني در آغاز مضمون ملي ترك نداشت. قرار بود آزربايجان بار ديگر مانند دوره مشروطه پيشگام شده و ملت ترك با دادن هزينه، پرچمدار دمكراسي و ... براي نجات ايران و ملت ايران گردد: ("خياباني اميدوار بود كه دوباره همچون روزهاي درخشان مقاومت تبريز در مقابل مستبدين در سالهاي انقلاب مشروطيت، خورشيد آزادي از آزربايجان سر بر آورده بر ساير نقاط ايران بتابد. مردم ساير ايالات هم همگامش شوند و بدين ترتيب جنبش سراسري بر عليه ارتجاع و استعمار به وجود آيد. وي ميخواست نهضتي قوي و معنوي در آزربايجان بوجود آورد و بر تهران فاسد که به نظر او در دست اشراف مرتجع بود دست يابد. در اين نهضت آزربايجان مي بايست در صف اول قرار گيرد، اصلاحات را شروع کند و رهبري جامعه ايران را عهده دار شود. فرقه دموكرات، آزربايجان را جزء لاينفك ايران مي دانست").

 

با اينهمه و هرچند قيام شيخ محمد خياباني به نيت رهائي ملت ترك و وطن آزربايجاني شروع نشده بود، اما اولا در ميان سران اين حركت، جناحي هر چند اقليت از درك كنندگان هويت ملي ترك و داراي شعور ملي ترك و طرفدار استقلال آزربايجان جنوبي وجود داشت و ثانيا در نهايت جنبش آزاديستان ناخواسته به تجزيه و انفصال عملي بخش اعظم آزربايجان ائتنيك از ايران منجر شد (بررسي موضوع انفصال عملي آزربايجان از ايران در نتيجه جنبش آزاديستان خارج از حيطه اين مقاله است).

 

در بازگشت به سطح برنامه حركت، رهبري و سران جنبش آزاديستان و يا دمكراتهاي ترك آنروز تبريز را مي توان به سه جناح  تقسيم كرد:

 

١-جناح ضد ترك فارس محور-پان ايرانيستانگليس گرا- ارمني پرست (اكثريت): شامل سيد احمد كسروي، آقا سيد جليل اردبيلي، زين العابدين خان ايرانشهر (برادر كاظم زاده ايرانشهر، مدير روزنامه كاوه در برلين)،....

 

٢-جناح ملي دمكراتيك-ترك محور (اقليت): شامل تقي رفعت، ميرزا آقا بلوري، ابوالفتح علوي خلخالي،..محسن رفعت، ....

 

٣-جناح ايرانگرا -ضد انگليس-بلشويك گرا (مياني): به رهبري خياباني، نوبري، اميرخيزي، ...  اين جناح مياني كه داراي زيگزاگهاي سياسي بسيار بود، در مقاطع مختلف به يكي از دو جناح فوق و حتي داشناكهاي ارمني نزديك مي شد. خياباني و يارانش در دوره حيات سياسيشان در حزب دموكرات ايران نيز -كه به دو شاخه رفرميست و راديكاليست منشعب شده بود-، منتسب به خط مياني معروف به "مسلك تجدد" بودند).

 

٤-علاوه بر دمكراتهاي ترك، در آن دوره در تبريز گروهي از سوسيال دمكراتهاي ارمني وابسته‌ به‌ حزب‌ داشناكسيون‌ نيز متشكل بودند. آنان‌ كه اكثرا تحصيلات‌ خود را در روسيه‌ گذرانده‌ بودند به‌ تبليغ‌ مرام‌ حزب‌ داشناكسيون‌ يعني تشكيل‌ ارمنستان‌ مستقل‌ و بزرگ‌ كه بخش اعظم خاك آزربايجان ائتنيك در شمال (قفقاز) و جنوب (ايران) و غرب ارس (آناتولي) و وطن خلق ترك را شامل مي شد مي‌پرداختند و در عين حال مدافع سياستهاي تجاوزكارانه و توسعه طلبانه بلشويكهاي روس و مشغول به تبليغات و اقدامات مسلحانه و تروريستي ضد ترك و ضد عثماني نيز بودند‌.

 

جناح خياباني اگر چه به لحاظ سياسي ايرانگرا بود و به نيت نجات وطن ايران و ملت ايران به حركت اقدام كرده بود، اما به لحاظ هويتي با تركيت مشكل آشكاري نداشت. با اينهمه ايرانگرائي مفرط و وجه مشترك بلشويك گرائي قوي اين جناح با سوسيال دمكراتهاي داشناك ارمني و بلشويكها باعث شد كه وي قبل از تبعيد شدن توسط عثمانيان به لحاظ سياسي در موارد بسيار بر خلاف منافع ملي ملت ترك و آزربايجان جنوبي و در دشمني با نيروهاي آزاديبخش عثماني و جمهوري مساوات و لاجرم همسو با داشناكهاي ضد ترك عمل كند.

 

با توجه به اين جناح بندي، رفتار پاره اي از اعضاي دموكرات در همان هنگام كه بدرستي اعلان استقلال و جمهوريت در آزربايجان جنوبي از سوي خياباني را كذب محض مي خواندند كاملا بجا و قابل درك است. زيرا اين نه خياباني، بلكه تقي رفعت است كه نماينده جناح ترك گرا و استقلال طلب در سطح رهبري حزب دمكرات آزربايجان و جنبش آزاديستان بود. شيخ محمد خياباني هرگز يك شخصيت سياسي ترك گرا، مدافع حقوق ملي ملت ترك و هوادار استقلال آزربايجان نبوده است. حقيقت آن است كه وي در ادامه سنت رهبران ترك تبار مشروطيت، بر تركيت خود به عنوان هويتي ملي واقف نبود و هرگز بدان توجه نكرد. او همه مبارزه و فداكاريهاي خود را به نام ايرانيت و وطن ايران انجام داد. هرچند جنبش آزاديستان وي در نهايت و ناخواسته به انفصال و تجزيه عملي بخش اعظم منطقه ملي ترك (آزربايجان اتنيك) از ايران منجر شد.