سايير حركتلر

زبان ما یا زبان آنها؟

نگاهی به حاشیهء مقاله "تغییر خط و گسست پیوند با میراث فرهنگی گذشته"- اژدر بهنام

یونس شاملی

آقای اژدر بهنام، در مقاله "تغییر خط و گسست پیوند با میراث فرهنگی گذشته" بارها و بارها زبان فارسی را به عنوان "زبان ما" به قلم کشیده اند که من تنها به دو نمونه آن اشاره میکنم. در جایی نوشته اید:


"
خط فارسی به خوبی نشان داده است که ... قابلیت نمایاندن آواهای زبان ما را ندارد"


و باز در جایی نوشته اید که:


"
اگر خط ما با کامپیوترها و با برنامه‌های موجود سازگار نیست"


تا آنجا که من میدانم زبان مادر آقای بهنام "ترکی" است. زبان فارسی زبان متعلق به خلق فارس در ایران است. آقای بهنام چگونه میتوانند زبان فارسی را به عنوان "زبان ما" به قلم بکشند؟ در صورتیکه این با واقعیت بیرونی ناسازگار است. در عین حال زبان فارسی زبان تحصیل و تدریس در هشتاد سال گذشته بوده است و صدها، و شایدهزاران متخصص دارد که به درد این زبان رسیدگی کنند و از دولت حاکم ایران، یعنی دولت فارسی حاکم بخواهند که تغییرات لازم و یا رفرم های کافی در خط و زبان فارسی عملی کنند.

 


زبان مادری آقای اژدر بهنام و در عین حال زبان بیش از سی ملیون انسان در همان ایران "ترکی" آذربایجانی است. زبانی که نه حق تحصیل برای آن وجود دارد و نه این زبان امکان بهربرداری از امکانات دولتی را برای ترویج خود دارد. در عین حال هم خود زبان ترکی در ایران و هم متکلمین آن در هشتاد سال گذشته به بیرحمانه ترین وجه مورد اهانت، تحقیر و تبعیش واقع شده اند. اما آقای بهنام که در نوشته هایشان خود را در مقابل ناهنجاریهای جامعه مسئول میدانند، چرا کوچکترین قدمی در راه ترویج و یا تبلیغ و یا تعمیق زبان ترکی آذربایجانی که واقعا زبان خود ایشان است انجام نداده و نمیدهید، اما برای اصلاح زبان فارسی چنین قلم فرسایی می کنند و بدتر از آن اینکه آن زبان را "زبان ما" یعنی زبان خودشان میخوانند! آیا این عیب بزرگی برای یک فعالی فرهنگی و یا اجتماعی ترک و آذربایجانی نیست که زبان در حال مرگ خود را به فراموشی بسپارد و خلق در جفای و جور خود (خلق ترک) را نادیده بگیرد و برای زبان فارسی، که زبان حاکم بر کشور است قلم فرسایی کنند؟ ایا واقعا زبان فارسی که امروز در ایران هزاران متخصص دارد، نیاز به کمک آقای بهنام دارد یا زبان ترکی اذربایجانی که توسط همین دولت فارسی در حال احتضار است به یاری نیاز دارد؟


کمی انصاف داشته باشید و اندکی هم به فکر خلق دربند خودتان و زبان در اسارت آن یعنی زبان ترکی آذربایجانی باشید

2013-02-07

نقل از بخش کامئنت ها:

 

آقای یونس شاملی گرامی،

ممنون از شما. هم برای کامنتی که زیر نوشته من گذاشتید و هم برای اینکه این کامنت را به صورت مقاله در سایت منتشر کردید تا بیشتر مورد توجه واقع شود. کار بسیار نیکویی است و ای کاش دیگران هم به جای انیکه فقط کامنت نویسی کنند، به مقاله نویسی هم روی بیاورند. اگرچه این مقاله را سالها پیش نوشته ام ولی در اساس بر همان اعتقادات هستم. من در این مقاله از این واقعیت موجود حرکت کرده ام که من مانند شما هویت خودم را به آذربایجانی بودن و "ترک" بودن خلاصه نمی کنم. من در عین حال که یک آذربایجانی هستم، یک ایرانی هم هستم و با دیگر ملیت های ایرانی از فارس بگیرید تا کرد و عرب و بلوچ و... در یک چهاچوب تاریخی و فرهنگی می دانم و این را هیچ وقت پنهان نکرده و نمی کنم. این کاملا درست است که زبان مادری من ترکی آذربایجانی است ولی فارسی را هم زبان خودمان می دانم، همچنان که کردی و بلوچی و گیلکی و... را و از این زاویه زبان فارسی را، زبان ما می نامم و برای آن دل می سوزانم. من در باره هر زبان دیگری که در ایران رایج است، همین دید را دارم. می دانم که این مورد خوشایند شما نیست و به همین دلیل هم اتهام خائن به ملت ترک و مانقورد و... را همواره بر بالای سرم حس کرده ام و می کنم. کافی است به دشنام هایی که به من می دهند توجه کنید. در مورد اینکه می فرمایید من برای زبان مادری خودم دل نمی سوزانم، از بی اطلاعی شما ناشی می شود. البته من یک فعال ادبی-فرهنگی نیستم ولی تا آنجایی که در توان داشته ام (و این توان فرهنگی من بسیار ناچیز است) در این راه کوشیده ام، چه در راه اندازی صفحات ترکی آذربایجانی در نشریات، چه در همکاری با نشریات و سایت های ترکی و چه در زمینه های دیگر. ضمنا برای اطلاع شما در نظر دارم کاری را که چند ماه پیش به پایان رسانده ام، به مناسبت روز جهانی زبان مادری در اینترنت منتشر کنم. در پایان می خواهم به اطلاع شما برسانم که من ترکی آذربایجانی را زبان مادری خودم می دانم، به این دلیل ساده که زبان پدر و پدربزرگ من بوده و من در آن محیط آذربایجان پرورش یافته ام، گرچه زبان مادر و مادربزرگ من، برخلاف آنچه که شما نوشته اید، ترکی نبوده بلکه گرجی بوده است.

اژدر بهنام

.....................................

بهنام عزیز

من نه به شما دشنام داده ام و نه دشنام را می پسندم. سخن من در این کوتاه نوشته جلب نظر شما به اولویت هاست. من تکوین زبانها در تاریخ را یکی از معجزه های خارق العاده بشر میدانم. بنابراین برای هر زبانی نیز احترام همان معجزه را دارم. اما امروز من از ضرورتها و اولویت ها برایتان نوشته ام. و عنوان کرده ام که زبان فارسی زبانی برتر نگهداشته شده در ایران است. این برترنگهداشتگی زمینه ها تکوین هزاران متخصص را برای این زبان فراهم آورده است و زبان خود شما (ترکی) در حال موت است. حالا شما اگر انصاف داشته باشید و اگر الویتها را ببینید و به اهم و مهم کردن مسائل اهمیت بدهید و وزنه حقوق زبانی و موقعیت زبانها در ایران را کمی سبک سنگین کنید، این زبان فارسی نیست که به کمک شما نیاز دارد، چون هزاران متخصص و دولت ایران در خدمت این زبان هستند. بلکه این زبان ترکی آذربایجانی است که به یاری فرزندانش احتیاج دارد.

 

اما شما باز در جوابتان به پرسشهای من راه توجیه را انتخاب کرده اید و زبان فارسی را از آن "خودتان" دانسته اید. چگونه زبان فارسی میتواند زبان شما باشد؟ چون آموزش آن را به شما و هفتاد درصد مردم غیرفارس در ایران تحمیل شده است؟ اگر شما زبان فارسی و کردی و ترکی و بلوچی را مال خودتان میدانید، چرا انرژی تان را برای ترمیم زبانهای مورد ظلم واقع شده صرف نمیکنید و صرفا زبان فارسی که زبان حاکم و زبان ملت حاکم است، در این میان در نوشته شما میدان داری میکنند؟

 

مورد بدتر در  کامئنت شما اینست که چون شما خودتان را ایرانی میدانید، پس زبان فارسی را هم زبان خودتان میدانید! اگر این منطق درست باشد بایستی آلمانی زبانهای سوئیس، زبان فرانسوی را هم زبان خودشان بدانند؟ یا فرانسوی زبانان کانادا، زبان انگلیسی را زبان خودشان تلقی کنند؟ و یا کردها در عراق زبان عربی را نیز زبان خودشان بدانند و بالعکس؟ آیا واقعا چنین چیزی در دنیا وجود دارد که شمای ترک، زبان فارسی را زبان خود (ما) میخوانید؟ این فکر شما هیچ ربطی به هم کشور بودن ندارد. در هر کشوری هر فرد و یا هر گروه اتنیکی یک زبان دارد و آن زبان زبان مادری آنهاست. آیا یک فارس زبان روزی از زبانش جاری خواهد شد که زبان ترکی زبان  اوست؟ هرگز! حتی اگر چنین بگوید اشکال خواهد داشت. اما شما در روز روشن با قلم خودتان می نویسید: "زبان فارسی زبان ماست"!

 

جالبتر اینکه شما در اینجا از مشکلات و نارسایی های اجتماعی اقتصادی جامعه فارس سخن نگفته اید، بلکه به مسئله زبان آنها و رفرم های لازم در زبان فارسی پرداخته اید. آیا واقعا در جامعه ترک آذربایجانی و آذربایجان مسائل ضروری که اهمیت اش از رفرم در زبان فارسی بیشتر باشد نیافته اید که وقت و انرژی خود را صرف رفرم  در زبان فارسی کرده اید؟ تازه میگویید چند سال پیش این مقاله را نوشته اید. یعنی عذر بدتر از گناه. یعنی زمانیکه زبان ترکی از هر زمان دیگری به یاری شما نیاز داشت، مرکز توجه شما ترویج زبان فارسی و رفرم های لازم در این زبان قرار داشته است. فکر نمیکنید در اهم و مهم کردن مسائل به خطا رفته اید؟

 

می بینید، انسانی که به جنبش رهایی خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران تعلق داشته باشد نمیتواند انرژی خود را مصروف مسائل دیگر و از آن جمله زبان فارسی بکند. زبانی که از سوی یک دولت نیز بصورت انحصاری حمایت میشود. اینست تفاوت در دیدگاه و تفاوت در تعلق به یک جنبش سیاسی واقعا موجود. جنبش سیاسی جامعه فارس (که خود را سراسری میخواند) و جنبش سیاسی جامعه ترک که خود را در سرزمین مادری خویش (آذربایجان جنوبی) و.. به توضیح میکشد.

 

پرسش نهایی اینست که شما واقعا به کدامیک از این جنبش ها فوق تعلق دارید؟ این یا آن؟

........

 

آقای شاملی،

ممنون که افزدون متن کامنت من و پاسخ خودتان را در اینجا نوشتنید تا من و خوانندگان عزیز از آن آگاه باشیم. من به هیچوجه ننوشته ام که شما به من دشنام داده اید و اگر از نوشته من چنین برداشتی می شود، پوزش می خواهم. منظور من دشنامهایی بود که در سایتهای مختلف ترکی نثارم کرده اند. تفاوت من و شما در این است که من خودم را آذربایجانی و ایرانی می دانم و شما، تا آنجایی که من از نوشته هایتان برداشت کرده ام، خود را آذربایجانی می دانید. بنابراین مسائل ایران را مسائل خودم هم می دانم. ولی شما فقط به مسائل آذربایجان توجه دارید. طبیعتا من از شما نمی خواهم که مانند من باشید و شما هم از من نخواهید که حتما مانند شما باشم. هر کدام از ما با نوع نگاهش به این مسائل شناخته می شویم و راه خود را می رویم و خوشبختانه در بخشی از این راه، همراهیم. شما از اولویت ها

اژدر بهنام

...................

 

آقای اژدر بهنام

تفاوت های من و شما را بسیار صوری و سطحی و حتی در جایی نادرست بیان کرده و مینویسید: " تفاوت من و شما در این است که من خودم را آذربایجانی و ایرانی می دانم و شما، تا آنجایی که من از نوشته هایتان برداشت کرده ام، خود را آذربایجانی می دانید. بنابراین مسائل ایران را مسائل خودم هم می دانم. ولی شما فقط به مسائل آذربایجان توجه دارید."

 

اولا من و شما فقط آذربایجانی نیستیم، بلکه من و شما از نظر اتنیکی به ملت ترک ساکن در ایران تعلق داریم. یعنی ترک هستیم. چون یک کرد و یا یک گیلک و یا حتی یک فارس نیز میتواند آذربایجانی باشد. به  بیان دیگر کسانیکه در جغرافیای آذربایجان زندگی میکنند، بدون دقت به تعلق اتنیکی آنان،  آذربایجانی تلقی میشوند. اما من و شما، هم آذربایجانی هستیم به دلیل منسوبیت به جغرافیای آذربایجان و هم  ترک هستیم به دلیل منسوبیتمان به ملت ترک و زبانمان هم ترکی (آذربایجانی) است، در صورتیکه همه آذربایجانیها، آنچنانکه فوقا توضیح دادم، ممکن است زبانشان ترکی نباشد.

 

ثانیا من و شما جدا از اینکه به ملت ترک ساکن در آذربایجان جنوبی (و ایران)  تعلق داریم، شهروند کشور ایران نیز هستیم. در این مورد ما تفاوتی با همدیگر نداریم. تفاوت ما در نوع نگاه به مسائل جاری در آذربایجان جنوبی و ایران است.

 

من از افق منافع ملت ترک ساکن در آذربایجان جنوبی (وایران)  با مسائل سیاسی، اجتماعی و یا اقتصای و فرهنگی برخورد میکنم، اما شما از افق منافع پدیده ظاهرا موهوم  و باطنا فارس ایران مسائل را مورد مداقه قرار میدهید. به بیان دیگر شما به جنبش سیاسی ایران (که در واقع جنبش سیاسی خلق فارس در ایران است) احساس تعلق میکنید و  من یکی از فعالین جنبش رهایی بخش ملی خلق ترک در آذربایجان جنوبی (و ایران) هستم.

 

این که خطاب به من عنوان کرده اید که: "شما فقط به مسائل آذربایجان توجه دارید" تثبیت دقیقی نیست. در واقع من از زوایه "منافع خلق ترک و آذربایجان جنوبی" با مسائل در آذربایجان جنوبی و ایران برخورد میکنم. این به معنی بی توجهی به مسائل جاری در ایران نیست. اتفاقا بسیاری از نوشتجات من دربارهء مسائل عمومی  ایران، و سیاستهای استعماری و  استبدادی دولت آن است. چون رهایی خلق ما از بستر شناخت جامعه فارس و مهمتر از همه برخورد با رژیم حاکم بر آن، یعنی رژیم جمهوری اسلامی میگذرد. رژیم جمهوری اسلامی مهمترین مانع سیلان خلق ما و دیگر خلقهای ساکن در ایران برای دستیابی به حقوق آرمانهای انسانی و حق تعیین سرنوشت خویش است. با این اوضاع من چگونه میتوانم نسبت به مسائل جاری در ایران بی تفاوت باشم؟

 

در نهایت برایتان صمیمانه میگویم که تفاوت اساسی در دیدگاه من و شما این استکه من دولت حاکم بر ایران را (چه در دوره شاه و چه در دوره شیخ) یک دولت تمام عیار فارسی میدانم، اما شما از شناسایی ماهیت اتنیکی دولت فارسی ایران تفره میروید و مدام از تعلق خاطرتان به ایران که در واقع همان "ایران ایدئولوژیک" مورد نظر اپوزیسیون سیاسی جامعه فارس ایران است، سخن میگویید و دقیقا به همین خاطر هم هست که "زبان فارسی" را نیز به مثابه "زبان ما" به قلم می کشید.

2013-02-07