سايير حركتلر

مير جعفر پيشه‌وري بحث بر‌انگيزترين شخصيت تاريخ معاصر ايران/ وحید فائزپور


جنبش‌هاي منطقه‌اي در تاريخ معاصر ايران، از جمله مسائل مهمي هستند که مورد پردازش بي‌طرفانه قرار نمي‌گيرند. اصراري بي­جا در حجابي از تعصب، تحت لوايِ تفکرِ ملتِ واحد در ايران، باعثِ بي‌توجهي به مسئله و در عين حال مانع بررسي دلايل آن مي‌گردد.

تحريف مغرضانه حقايق اين جنبش‌ها با حذف زمينه‌ي مردمي آن، و عوامل بيگانه قلمداد کردن رهبري آن‌ها، سعي سيستماتيکي است در جهت انکارِ مسئله و حاکي از عدم تمايل به پردازش و حل آن. بسيار تاسف‌انگيز است که اين نگرش، در اغلب جريان‌هاي روشنفکري مرکزگرا نيز قابل مشاهده است.

در حاليکه بررسي نقش رهبران منطقه‌اي ايران، در زمينه‌ي مردميِ بوجود آورنده‌‍ی جنبش، از اهميت بسزايي برخوردار است، اما هيچگاه در تاريخ رسمي کشور، نقش ايشان بي‌طرفانه و به صورت منطقي در زمينه‌ي موجود، بررسي نشده و حتي در بعضي موارد نه تنها آنگونه که شايسته‌ي نام افراد مي‌باشد، به آنان اشاره نشده است، بلکه به صورتي غيرمنطقي شخصيتشان تخريب نيز گرديده‌است.

مير جعفر پيشه‌وري يکي از رهبران منطقه‌اي با شاخصه‌هايي ويژه است. عده‌اي از او چهره‌اي ابليس گونه، جاسوسي سرسپرده و عامل شوروي ارائه داده‌اند و در مقابل عده‌اي از او به عنوان متفکري ميهن پرست ياد مي‌کنند که با ستارخان و آتاتورک قابلِ قياس است.

اين نوشته تلاشيست در جهت بررسي شخصيت مير جعفر پيشه‌وري به عنوان رهبرِ نهضت مردمي 21 آذر در قياس با ساير رهبران منطقه‌اي؛ لذا، قبل از پردازش به اين موضوع، بايد به سه دسته از رهبران منطقه‌اي موجود در تاريخ معاصر ايران اشاره کرد.

1. رهبراني که هدف آن‌ها حاکميت عشيره‌اي است؛

مبناي فکري اين دسته از رهبران، از منافع شخصي و در بهترين حالت از منافع عشيره‌اي نشأت مي‌گيرد. بنابراين؛ بيشتر، در جست و جوي قدرت منطقه‌اي فردي، براي پيشبرد اهداف شخصي - عشيره‌اي مي‌باشند.

با توجه به عملکردشان، از آنان بيشتر به عنوان سرکرده ياغيان شورشي ياد مي‌گردد تا رهبري يک جريان اجتماعي. از اين دسته مي‌توان به اسماعيل سميتقو1 سرکرده شورشيان کرد و دادشاه2 سرکرده شورشيان بلوچ اشاره کرد.

2. رهبران سنتي منطقه‌اي؛

مشروعيت اين دسته از رهبران، از ويژگي‌هاي سنتي جامعه نشأت مي‌گيرد، حتي اگر برخي ويژگي‌هاي مدرن نيز در آنها قابل مشاهده باشد.

تضاد سنت و مدرنيته را مي­‌توان از جدي‌ترين عوامل اين حرکات ارزيابي کرد.

در راستاي يکپارچه‌سازي مناطق از طرف شاه، قدرت منطقه‌اي ايشان در تضاد با حاکميت مرکزي قرار مي‌گيرد؛ لذا، تاکيد به هويت منطقه‌اي و در مواردي هويت ملي در راستاي بسيج مردم، امري طبيعي است.

برنامه‌هاي اصلاحي اجتماعي در اين نوح حرکات اجتماعي زياد به چشم نمي‌خورد چرا که پيشبرد اين‌گونه اصلاحات آنگونه که بايد جزو برنامه‌هايشان نمي‌باشد. حرکت عرب‌هاي الاحواز به رهبري شيخ خزعل3 و تورک‌هاي قشقايي به رهبري صولت‌الدوله قشقايي4 در دوران پهلوي اول، حرکت کردها به رهبري قاضي محمد5 در زمان پهلوي دوم، در اين دسته جاي مي‌گيرند.

3. مصلحان اجتماعي؛

اين دسته حرکتي را رهبري مي‌کنند که به آرمان‌هاي متعالي اجتماعي معتقد است؛ لذا، از اين دسته مي‌توان به عنوان رهبران جنبش‌ها ياد کرد.

درک عقب‌ماندگي جامعه در مقايسه با جوامع ديگر، به دليل وجود سيستم مرکزي نا کار‌آمد و فرار از استبداد موجود درآن، سبب نااميدي اصلاحات اجتماعي از مرکز مي‌گردد؛ لذا، به صورت منطقه‌اي شکل مي گیرند و خواهان گسترش به مناطق ديگر، از منطقه‌ي خود هستند. اين حرکات ذاتاً منتقد وضع موجود هستند اما به دليل عدم ارائه الگوهاي اجتماعي جديد و راهکارهاي عملي مناسب ناکام مانده‌اند.

از اينرو وجود دولت مرکزي مقتدر باعث کم‌رنگ شدن نقش آنان در تاريخ مي‌گردد. هم‌چنين، با توجه به کلي گويي موجود در اين حرکات، حاکميت مرکزي مي‌کوشد که آنان را به نفع مرکز مصادره کرده و ايشان را خالي از ويژگي‌هاي بومي - ملي‌ جلوه دهد.

ستارخان۶ رهبر قيام تبريز و تشکل انجمن ايالتي آذربايجان بعد از صدور فرمان مشروطيت، شيخ محمد خياباني۷، ميرزا کوچک خان جنگلي8 جزو اين دسته مي‌باشند.

تفاوت جدي مير جعفر پيشه‌وري با همه‌ي سه نوع رهبران فوق‌الذکر؛ او را به رهبري ويژه و بحث برانگيز تبديل کرده است.

نگارنده با مختصر تدقيق در آرا و نظرات و عملکرد پيشه‌وري متوجه اختلاف نظر غير طبيعي و فراوان موجود در خصوص او که بيشترين شفافيت را داشته است، گرديد.

حرکات ملي - دموکراتيک شکل گرفته پس از سرنگوني رضاخان در سال‌هاي 25-1320 به خصوص تاسيس فرقه دموکرات آذربايجان در شهريور 1324 و تشکيل حکومت ملي آذربايجان در 21 آذر 1324 به سه دليل زير با همه جريان‌هاي اجتماعي ذکر شده قبلي متمايز است.

الف. تاکيد صريح بر هويت ملي؛

دکتر جواد هئيت مي‌نويسد9: « به مدت پنج سال (25-1320) بدليل وجود آزادي نسبي در آذربايجان، روزنامه‌ها به زبان تورکي منتشر شدند و ديوان‌هاي تورکي شاعران قديمي به چاپ مجدد رسيدند و کتب ادبي جديدي نوشته شد. پس از تسلط فرقه دموکرات [آذربايجان] زبان تورکي به مانند زبان فارسي ، زبان رسمي آذربايجان گرديد و مدارس به زبان مادری دایر شد. درماه‌های نخستین [حکومت ملی] برای شش کلاس ابتدایی کتاب‌های درسی تحت عنوان " آنا دیلی " تهیه شد و در اختیار دانش‌آموزان قرار گرفت. برنامه‌های رادیویی به زبان تورکی پخش و مکاتبات اداری به زبان تورکی انجام می‌شد. »

در دوران انقلاب مشروطه، آذربايجانيان بسوي درکي از يک ملت در حال گذار هستند. اين درک با توجه به قيام شيخ محمد خياباني، مراحلي از تکوين خود را مي‌پيمايد.

پس از به روي کارآمدن سيستم رضاخاني و حذف زبان تورکي از عرصه‌هاي اجتماعي - سياسي، از حقوق اجتماعي محروم گشته به علت عدم مشارکت در امور مملکتي، احساس تعلق خود را نسبت به حکومت مرکزي از دست مي‌دهند و تلقي شهروندان دون پايه شکل مي‌گيرد؛ لذا، پس از فروپاشي دستگاه رضاخاني، ملت آذربايجان مجالي تازه براي مطرح کردن خواسته‌هاي خود مي‌يابد و حرکات ملي - دموکراتيک اين بار با محوريت هويت آذربايجاني شکل مي‌گيرد. از اينرو مشارکت مردمي و زمينه ملي نهضت 21 آذر، مطرح کنند‌ه‌ي افکاري غني است که به صورت ميراث فکري، هنوز هم در کانون توجه آذربايجانيان قراردارد.

با وجود همه تحريفات و بايکوت‌ها، به دليل پردازش ريشه‌اي به مسائل با تاکيد بر شاخصه‌هاي هويتي به عنوان گفتمان غالب احقاق حقوق ملي - مدني ملل غير فارس از جمله آذربايجان به حيات خود ادامه مي‌دهد. امروزه حرکت ملي آذربايجان مستقيما خود را وامدار فکري نهضت 21 آذر مي‌داند.

نگارنده علت مباحث کشدار مطرح شده در خصوص مير جعفر پيشه‌وري را، از يک طرف عدم تحقق خواسته‌هاي صريح آن رهبر تا به امروز و از طرف ديگر عدم نفي يا قبول آن خواسته‌ها از طرف ساير جريان‌هاي فکري ميداند؛ آنان که جسارت اظهار نظر در مقابل افکار پيشه‌وري را ندارند ، به شخصيت او مي­پردازند و لذا، چاره‌اي جز گل آلود کردن آب جهت فرار از وظايف خود نمي‌يابند.

ب) شفاف‌سازي مطالبات، اهداف و برنامه‌ها بصورت دقيق؛

کنسول آمريکا در تبريز در گزارش خود مي‌نويسد10: «آنان راه‌ها و خيابان‌هاي هموار ساختند – چيزهايي که مردم مي‌توانستند ببيند و چيزهايي که حاکميت مرکزي سال‌ها و سال‌ها از انجام آن سرباز زده بود. آنان بر آموزش اصرار ورزيدند و مدارس را نوسازي کردند و بدين‌سان نشان دادند که واقعا مي‌خواهند کنترل خويش را [بر آذربايجان] ادامه دهند.»

بازسازي و تقويت جامعه مدني، از جمله مسائلي است که در اين جريان اجتماعي بصورت جدي مورد توجه بوده است. تاکيد بر امر آموزش، آزادي گسترده مطبوعاتي و نشر گسترده آن، چاپ بيش از هزار جلد کتاب و پيشرفت در حوزه­ي ادبيات تورکي در اين مدت، پخش برنامه‌هاي تازه راديويي و اعلام عمومي مسائل کشوري توسط مسئولين به خصوص صدر حکومت ملي آذربايجان از طريق مطبوعات و برنامه‌هاي راديويي به زبان تورکي، برگزاري کنگره‌هاي مردمي که با استقبال گسترده مردمي همراه است، انجمن‌هاي شهري، شعبه‌هاي محلي و حتي روستايي فرقه‌ي دموکرت و ... در چهارچوب هويت آذربايجاني، در جهت افزايش مشارکت مردم در اداره‌ي امور مملکتي، از جمله دستاوردهاي مهم اين برهه از تاريخ معاصر کشوراست، که حتي امروزه نيز قابل مشاهده نيست؛ لذا، مسائل اجتماعي بصورت دقيق و در ابعاد مختلف بررسي گرديده، و اهداف و فعاليت‌ها بصورت شفاف ارائه شده است.

اينبار مسائل اجتماعي در يک جمله يا در يک نوشته بصورت مبهم مطرح نشده‌است، بلکه با استفاده از ابزارهاي موجود، به تشريح گسترده­ي حقوقي مسائل در ابعاد مختلف اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي با محوريت هويت ملي آذربايجان مبادرت ورزيده و چهارچوب فکري کاملا شفافي در اختيار مردم گذارده‌اند. بر خلاف کلي گويي جريان‌هاي اجتماعي پيشين، با توجه به اسناد موجود در منابعِ کشوري و بين‌المللي بويژه جرايد آن زمان، شاهد اعلاميه‌ها و مصوبه‌هاي مجلس ملي و حکومت ملي در ابعاد مختلف هستيم.

مصوبه‌هاي صادره در رابطه با مسئله‌ي زبان، آموزش در مدارس، بهبود وضعيت دهقانان، تقسيم اراضي، تنظيم بودجه و مشخص کردن سهم مرکز و ملت آذربايجان از آن، حذف مالیات غیر مستقیم، تصويب قانون کار و کاهش چشمگير آمار بي‌کاري، بهبود وضعيت کارخانه‌ها، تأسيس دانشگاه، بهبود وضعيت بيمارستان‌ها، پردازش به حقوق زنان و حق شرکت آنان در انتخابات و مناسبت‌هاي اجتماعي، تأسيس مراکز سرپرستي کودکان بي‌سرپرست، احداث آسفالت خيابان‌ها و پروژه‌هاي عمراني و ... نمونه‌هايي است از اين مسئله11.

با کمي دقت، دوباره متوجه مي‌شويم، انسان‌هايي که سعي دارند با کلي گويي و ابهام افکني، هر از گاهي در مسيري شنا نمايند که به ناچار، در برابر مطالبات شفاف فرقه دموکرات آذربايجان، به طرح شائبه، اما و اگر در خصوص سران آن نهضت بويژه مير جعفر پيشه‌وري متوسل شوند.

ج) ارائه الگوهاي عملي و ابعاد بين‌المللي آن؛

يرواند آبراهاميان مي نويسد12: «حتي مخالفان فرقه هم به ناچار پذيرفتند که در عرض يکسال، خدمات و کارهايي بيشتر از دوران بيست ساله رضا شاه انجام گرفته‌است.»

در ميانه سال 1324 آذربايجان خود را براي يک واقعه تاريخي بزرگ مهيا مي‌کرد. حکومتي که در آذربايجان تشکيل شد، در نيمه دوم عمر خود به يکي از اصلي‌ترين موضوعات بحث بين آمريکا و شوروي تبديل گشته و کارش به سازمان ملل کشيده است. حکومتي که در صورت موفقيت در بقا، مي‌توانست الگوي حکومت‌هاي خاورميانه را تغيير دهد.

ارائه الگوهاي عملي در جهت اجراي برنامه‌هاي تعريف شده به عموم مردم متناسب با وضعيت جامعه و يکسال موفقيت در اجراي آن سبب مي‌گردد که دامنه­ي تأثير اين جريان اجتماعي به داخل مرزهاي ايران محدود نگردد. اين مسئله هم با منافع قدرت‌هاي آن زمان - آمريکا و شوروي – در تضاد قرار مي‍گرفت؛ لذا، از نظر آنان نيز بايد اين جريان اجتماعي سرکوب مي‌شد.

عدم تمرکزگرايي، خودمختاري داخلي، کاهش دامنه فعاليت دولتي، افزايش مشارکت مردمي، تاکيد بر اصول دموکراتيک و شاخصه‌هاي هويت ملي مولفه‌هاي اصلي الگوي ارائه شده، از طرف سران نهضت مردمي 21 آذر مي‌باشد، که بصورت حکومت خودمختار آذربايجان به نخست‌وزيري مير جعفر پيشه‌وري نمود پيدا مي‌کند. الگويي که بعد از 60 سال در دوران اخير، آن هم به زور يک نيروي خارجي در عراق و افغانستان و... شکل گرفته و مي‌خواهد خود را بصورت جانشين براي ديگر الگوهاي هشتادساله حکومتي خاورميانه نشان دهد.

تحريف تاريخ و بايکوت چهره­ي مير جعفرپيشه‌وري تلاشي است در جهت عدم مراجعه به اين طرح و الگوي عملي اجرا شده.

حکومت ملي بوسيله­ ارتش شاهنشاهي با حمايت آمريکا سرکوب شده و آذربايجان به طرز غير انساني اشغال مي‌گردد13. مجاهديني که مبارزات مشروطه، خياباني، پيشه‌وري را تجربه کرده‌بودند، جان خود را از دست دادند و کتاب‌هاي تورکي در ميادين شهر در شعله‌های آتش سوزانده شد تا هيچ تجربه‌اي از گذشته­‌ی اين ملت به نسل بعدي نرسد. نزديک به هفتاد و پنج هزار کشته، زنداني و تبعيدي، هزينه سنگين هويت طلبي آذربايجان بود14.

از آنجا که چهارچوب فکري فرقه دموکرات بصورت شفاف در اختيار مردم قرار گرفته و برنامه‌هاي حکومت ملي صرفا در حد شعار نمانده و در مدت يکسال عملي نيز شده بود، الگوي عملي مناسبي در اختيار مردم قرار گرفته‌است.

حاکميت مرکزي و محمدرضا شاه پس از سرکوب نهضت 21آذر، در جريان کاهش تأثيرات عملکرد حکومت ملي، از يک طرف، شروع به تحريف و بايکوت تاريخ حکومت ملي اقدام، و با ابهام‌افکني و عوامل بيگانه قلمداد کردن سران نهضت 21 آذر، روز اشغال آذربايجان را به عنوان روز نجات آذربايجان جشن مي­گيرد. از طرف ديگر با به راه انداختن انقلاب سفيد، قسمتي از برنامه‌هاي حکومت ملي را به عنوان برنامه‌هاي سيستم مرکزي مصادره مي‌کند و به دليل ذات استبدادي و شوينيستي‌اش هويت ملي ملل غير فارس در ايران را به محاق فراموشي و نابودي مي‌سپارد. در جريان انقلاب سفيد محمدرضا شاه، زمين بين مالکين و زارعين تقسيم مي‌گردد. اما اجراي نادرست آن باعث کوچ روستاييان به شهرها و ايجاد حاشيه‌نشينان مي‌گردد، که همين حاشيه‌نشيني يکي از عوامل موثر سرنگوني دودمان پهلوي در انقلاب 1357 است. محمدرضا تا آخر سلطنتش به مسئله اصلي احقاق حقوق ملي - مدني ملل غير فارس توجهي نکرده و با تحريف تاريخ و تحقير ايشان مانع رشد اين ملت‌ها در زمينه هويت ملي‌شان گشته است.

بعد از سقوط پهلوي، آذربايجان مجالي دوباره مي‌يابد تا بازماندگان حکومت ملي آذربايجان، لزوم تدريس زبان تورکي در مدارس را مطرح ‌کنند. اما متاسفانه جمهوري اسلامي نيز اهميت اين خواسته را به دقت ارزيابي نکرد و اينبار هم به هويت ملي ملل غير فارس توجهي نشد که اين عدم توجه تا به امروز نيز ادامه يافته است. نهادهاي متولي فرهنگ نيز با تحريف و بايکوت تاريخ حکومت ملي آذربايجان و عوامل بيگانه قلمداد کردن سران آن و بي توجهي به احقاق حقوق ملي - مدني ملل غير فارس با تاکيد بر هويت ديني در جهت همراه ساختن اين ملل با خود، سعي در لاپوشاني مسئله دارند و اين درحالي است که رشد ملل در زمينه هويت ملي منطق ناگزير تاريخ است.

اما روند بيداري ملي آذربايجان و تاکيد بر شاخصه‌هاي هويت ملي در جريان‌هاي اجتماعي، موضوعي است غير قابل انکار و نه تنها نمي‌توان براحتي از آن چشم پوشي کرد، بلکه بايد با مطرح کردن موضوع، به حل آن اقدام کرد. حذف گفتمان احقاق حقوق ملي - مدني ملل غير فارس در ايران درمان هيچ دردي نيست.

آذربايجان الگوي مناسبي از حکومت ملي را تجربه کرده و مبناي فکري نهضت 21 آذر به رهبري مير جعفر پيشه‌وري، تشکيل دهنده چهار چوب فکري حرکت ملي آذربايجان است.

شايد به همين دليل است که پيشه‌وري بايد خائن اعلام شود، عامل بيگانه قلمداد گردد و اصلا نبايد مطرح شود! چانچه اين مسئله، در بخشنامه‌هاي ارسالي به مطبوعات و دست اندرکاران نشر نيز قابل مشاهده‌است؛

" نشر مطلب راجع به پيشه‌وري چه موافق و چه مخالف قدغن است. "

اينک ما دوباره سر خط ايستاده‌ايم. اعلام موضع صريح در خصوص مير جعفر پيشه‌وري، يا وظيفه‌ي تلاش در راستاي آن اهداف يا نفي آن اهداف را به دنبال خواهد داشت.

به نظر نگارنده، تلاش براي تخريب مير جعفر پيشه‌وري و تحقير فعاليت‌هاي وي به عنوان رهبر نهضت مردمي 21 آذر و صدر حکومت ملي آذربايجان، هم در گذشته و هم امروزه، هدفي جز لکه‌دار کردن خواسته‌هاي بر حق و اهداف نيروهاي مردمي آذربايجان، نمي‌تواند داشته باشد.

تا زمانيکه مسئله احقاق حقوق ملي - مدني آذربايجان و ديگر ملل غير فارس در ايران حل نگردد، مير جعفر پيشه‌وري به عنوان بحث برانگيزترين شخصيت تاريخ معاصر باقي خواهد ماند. دغدغه‌هاي پيشه‌وري با نيازهاي ذاتي مردم آذربايجان پيوندي ناگسستني دارند و تا اين دغدغه‌ها حل نشده باشند، پيشه‌وري بيش از هر رهبر زنده‌اي، زنده و براي مرکزگرايان خطرناک خواهد ماند.

1. اسماعیل آقا سیمیتقو یا اسماعیل آقا شکاک – عامل اصلی فجایع جیلولوق – در 30 تیر 1309 شمسی توسط نیروهای دولتی کشته شد – محل اسقرار او قله چهریق بود.

2. میر دادشاه بلوچ – در اوایل دهه 50 میلادی [سی شمسی] علیه محمد رضا شاه سر به طغیان گذاشت – در 21 دی 1336 توسط نیروهای دولتی کشته شد.

3. شیخ خزعل ملقب به معزالسلطنه و سال‌ها فرمانروای خوزستان در زمان احمد شاه بود – در 24 خرداد 1315 شمسی که تحت مراقبت شدید شهربانی مخوف رضاخان قرار داشت، درگذشت – محل استقرارش محمره[خرمشهر] بود.

4. اسماعیل خان قشقایی معروف به نصرت‌الدوله قشقایی – صولت‌الوله قریب شش ماه در زندان قصر در شرایط نا مساعدی به سر برد - صولت‌الدوله در 16 مهر 1311 شمسی در حالی که نماینده مجلس شورای ملی بود، در زندان قصر درگذشت.

5. قاضی محمد صدر حکومت مهاباد – به فرمان محمدرضا شاه، در 10 فروردین 1326 به دار آویخته شد.

6. ستارخان قره داغی؛ سردار ملی آذربایجان - انجمن ایالتی آذربایجان به رهبری ستارخان به پشتوانه مردم آذربایجان در برابر نیروهای دولتی ضد مشروطه در تبریز، ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد – در 25 آبان 1293 دار فانی را وداع گفت.

7. شیخ محمد خیابانی از فعالین سیاسی در دوره انقلاب مشروطه بود – او در مجلس دوم به وکالت رسید و بعد از دوره دوم و در حین جنگ جهانی اول در تبریز قیام نمود – در 22 شهریور 1299 به قتل رسید.

8. یونس استاد سرایی معروف به میرزا کوچک خان جنگلی – رهبر جنبش جنگل – صدر جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان – در 11 آذر 1300 به قتل رسید.

9. جواد هئیت، آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش (تهران1369) – جلد دوم، صفحه 432

10. حبیب لاجوردی، اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران – صفحه 200

11. جهت مطاله بیشتر می‌توانید به منابع زیر مراجعه نمایید؛

- انتشارات جامی، گذشته چراغ راه آینده است

- اکرم میشوداغی، مشعل جاوید

- یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب

- علی مرادی مراغه‌ای، از زندان رضاخان تا صدر فرقه دموکرات

- تیمسار علی‌اکبر درخشانی، 21 آذر 1324 – تحقیق، تدوین و ویراسته شاهرخ فرزاد

- از اسناد، در زندان رضاشاه – تحقیق، تدوین و ویراسته شاهرخ فرزاد

- از اسناد، شهریورین اون‌ایکیسی (مرکزی تبلیغات شهبه‌سینین نشریه‌سی)

12. به نقل از: علی مرادی مراغه‌ای؛ از زندان رضا خان تا صدر فرقه دموکرات (چاپ چهارم 1388) – صفحه 427

13. برای مطالعه بیشتر در این مورد به کتاب گذشته چراغ راه آینده است، مراجعه نمایید.

14. برای مطالعه بیشتر در این مورد به کتاب گذشته چراغ راه آینده است، مراجعه نمایید