سايير حركتلر

آزادی یگان ویژه های ضد شورش آذربایجانی/ ابراهیم رشیدی(ساوالان)


"رفتارشناسی مجموعه‌های انسانی ایزوله از جامعه"

 

مجموعه‌ای از دانشجویانی را که در یک مجتمع خوابگاهی دور از شهر زندگی می کنند در نظر بگیرید ، آن مجتمع خوابگاهی قطعه‌ای از اجتماع نیست. زیرا در آنجا، پدری، مادری، برادر و خواهری و پیرزن یا پیرمرد محله سکونت ندارد. مجتمع خوابگاهی مجموعه‌ای است ایزوله و کنده شده از اجتماع با ترکیب دختران یا پسران همسن و سال.

دانشجویان سال اول بیشتر تعطیلات را به شهرستانها و خانه‌های خود برمیگردند و در جمع خانواده و دوستان مدام از دانشگاه و دوستان خاطره تعریف می کنند. ولی به مرور زمان،خانه رفتن آنها کمتر می شود و هنگام رفتن با کسی صحبت نمی کنند یا در اتاق خود با کامپیوتر، کتب، گیم مشغول می‌شوند یا اگر همشهری دوست دانشگاهی داشته باشند با آنها سپری می کنند، حرفی یا خاطره‌ای برای گفتن ندارند. زیرا ممکن است گفته‌ها و خاطرات او از دیدگاه پدر و مادر بسیار بی‌ادبانه تلقی شود. در سالهای آخر تنها به زور تماس‌های تلفنی والدین به شهرستان می‌روند و در شهرستان نیز فقط شب‌ها به خانه میروند و آن مدت نیز با موبایل خود سرگرم می شوند. در مدت تحصیل و زندگی در خوابگاه رفتارهایی از خود بروز می دهند که خوب یا بد مطابق نرمال‌های جامعه نیست. شبها را تا نزدیکیهای صبح بیدار هستند و روزها تا ظهر می خوابند، بسیار راحت صحبت می کنند و دیگر هیچ حد و مرزی در بکاربردن الفاظ رکیک وجود ندارد. پدر و مادر دوستان نزدیک اسباب خنده است و درجمع دوستانه خود حتی هنگامی که مهمان ناشناسی دارند لباس شنا بر تن دارند. این رفتارها صرف نظر از خوبی یا بدی مورد پسند عرف جامعه نیست و برای دختران خوابگاهی و پسران یکسان است. برخی از دانشجویان در اماکن عمومی شوخی و داد و فریاد می کنند و در خیابان دسته جمعی آواز می خوانند . دانشجویان پزشکی شرایط سخت تری را تجربه می کنند، دانشگاه، خوابگاه و شیفت‌های شبانه بیمارستان اکثر آن ها را در سالهای آخر روانه مطب‌های روانپزشکان می‌کند، افسردگی و قرص اعصاب روزمره می شود. بر اساس اظهارات دوستان در دانشگاههای مشهد،اصفهان و کرمان اعتیاد چشم‌گیری سراغ دانشجویان دوره‌های فوق لیسانس و دکترا می‌رود. اینجاست که ثابت می شود، جامعه عبارت از کودک، پیر، زن، مرد و نگهداشتن هر یک از آنها برای مدت طولانی و در محیطی که تنها بخشی از جامعه در آن حاضر است، از قبیل مهد کودک، خانه سالمندان و خوابگاهها و مناطق نظامی دیوانگی است.

مباحث طرح شده تنها ایزولگی فیزیکی و کنده شدن جسمی از جامعه است ولی نوع دیگر کنده شدن از جامعه ایزولگی فکری است. جمعی از افراد بخواهند از لحاظ فکری از جامعه جدا شده و ارتباط خود را تنها به همفکران محدود کنند، این خطرناک است.

در تاریخ مذهب شیعه می‌خوانیم که اکثر علمای حوزه علمیه نجف سنی مذهب بودند و شیعه بصورت جنبشی نوظهور در راستای جذب طلاب تلاش می کرد. زمانیکه این علمای شیعه عده قابل ملاحظه ای را پیرو خود دانستند به پیروان خود توصیه کردند که با علمای تسنن هم حجره نشوند و تا حد ممکن از مباحثه بر سر اصول اعتقادی با آنها خودداری کنند. ولی این دیدگاه در میان خود شیعیان نیز در اقلیت بود. اما این اقلیت تفکری را بنیان نهاد که فضای مباحثه‌ی آزاد، برخورد عقاید و پلورالیسم مذهبی را تحمل نمی کرد. ولی نجف به حدی مملو از عقاید مختلف بود که عدم برخورد یا عدم مباحثه با آرا و نظرات مختلف ممکن نبود. برای همین این اقلیت شیعی تصمیم به ترک نجف و اسکان در شهری بنام قم شدند که کاملا فضای اعتقادی یکدستی داشته باشند و اصلا دیگر با افراد عقاید دیگر مواجه نشوند، پیروان قم بر این عقیده بودند تا زمانی که خود را تقویت نکرده‌ایم بهتر است در مباحثات جدلی شرکت نکنیم، غیبتی که تا به امروز ادامه دارد. مگر می‌شود در فضایی که همه همفکر است، خود را تقویت کنیم ولی اکثریت شیعی قائل به مباحثه فکری در نجف ماند که امروز نیز به نسبت قم برخوردی بازتر و منعطف‌تر با عقاید مخالف دارد. این کنده شدن از جامعه کنده شدن فکری است.

افرادی که به دلایل فکری با اجتماع قهر کرده باشند، همه افرادی را که با قسمتی از نظرات آنها مخالف باشند دشمن تصور می کنند و همیشه تصور می کنند "دشمن در کمین است". دشمن پنداری اطرافیان سخت‌ترین نوع مجموعه های ایزوله و منفک از جامعه است، از آنجا که هر صبح و شام فریاد می زنند، خسته کییه؟"دشمن". من پادگان را تیپ ایده آل در نظر گرفته و مجموعه هایی را که فکری و جسمی از اجتماع بریده باشند محیط‌های پادگانی می نامم. ناهنجاری اجتماعی و برخی رفتارهای خلاف عرف و توهم دشمن پنداری اطرافیان موجودی می سازد که می توان آن را انسان وحشی نامید.

بحث بر سر رفتارهای غیر اجتماعی دانشجویان و سربازان نیست. بحث بر سر محیط وحشی‌ساز است. اکثر مسافران داخل اتوبوس از سربازهایی که آخر اتوبوس نشسته‌اند ناراحت و ناراضی هستند. زیرا در تمام مسیر با صحبت‌های بلند، خاطرات پادگان، خنده های بلند و الفاظ رکیک اجازه خواب به کسی نمی دهند و با فلسفه "خوش باش" معترضین را مسخره کرده، جواب بی‌ادبانه می دهند. بحث از شخصیت آن افرادی نیست که اینک لباس سربازی برتن دارند. زیرا سایر مسافران نیز زمانی سرباز بوده‌اند. کوتاه سخن اینکه هر محیطی که در آن میل به تنوع و آزادی انسان سرکوب شود، انسانی تربیت خواهد کرد که به محض رهایی از دست فرمانده پادگان یا پدر سخت‌گیر خانواده داد و فریاد می کند تا مسافران متوجه حضور آنها شوند.

یکی از مشاوران یلتسین گفته بود: مردم روسیه یلتسین را وحشی‌وار می پرستند. این از دید ناظران اروپایی عجیب است ولی از دید من طبیعی‌ترین عکس العمل ملتی است که از سکوت استالین رهایی یافته اند. دقت کنیم درجه‌داران و اساتید دانشگاهی که تنها نصف روز را در آن محل حاضر هستند گرفتار این روحیات نمی شوند. هرچه محیط یکدست تر باشد و مدت حضور بیشتر باشد، عمق تاثیر بیشتر می شود و برای مثال در آموزشکده های فنی که دختران و پسران در مکانهای جداگانه‌ای تحصیل می کنند، بیشتر از دانشگاههای مختلط شاهد روحیات خشک و درگیریهای فیزیکی بین دانشجویان هستیم، حضور هم زمان دختران و پسران در کلاس ها هر دو گروه را متمدن‌تر می کند و نبود یکی باعث عدم تلطیف دیگری می شود.

خطرناکترین مرحله زمانی است که که عده ای از رهبران فکری قصد تنیدن حصار فکری دور نیروهای جوان خود داشته باشند. زیرا اگر افراد و افکار در بوته نقد دیگران و کارایی آن در محیط رئال اجتماعی سنجیده نشود، راه به جایی نخواهد برد. اینجاست که پ.ک.ک ظهور می کند. رهبرانی که به نیروهای خود اجازه پایین آمدن از کوه قندیل را نمی دهند، پسران و دختران اجازه دوستی و محبت ندارند، ازدواج و هر چیزی که انسان را با رئالیسم اجتماعی پیوند زده و از آن محیط پادگانی جدا می سازد ممنوع است. حتی فیلم‌هایی که برای آنها به نمایش در می آید، گزینشی است. به قول غلامحسین صادقی زمانیکه هنر، فیلم، نقد، ائروتیسم، تئاتر، ادبیات عامیانه به بهانه‌ای با عنوان عرف موجود سانسور و گزینش می شود، ایران پادگانی بزرگ است که همه روزه لغت دشمن در کمین است را زمزمه می کنیم. تروریسم زاییده جدایی از اجتماع و دشمن پنداری دیگران است، هر دو گروه تروریست است چه آن کس که همه روزه می‌کشد و چه آنکس قدرت کشتن ندارد ولی در خیال خود غیرخودیها را به اعدام محکوم می کند و پیغام های تهدید می کند. چون او هم اگر قدرت داشته باشد خواهد کشت.

دوستی که دوره سربازی خود را در یگان های ویژه ضد شورش سپری می کرد می گفت: با آنکه می‌دانستم حق با تظاهرات کنندگان است و اگر خود سرباز نبودم من هم اعتراض می کردم ولی نمی‌دانم چرا وقتی به خیابان می‌رفتیم در سرکوب معترضین با هم رقابت می کردیم. فضای روانی پادگان همه مردمی که در خیابان بود برای ما ضددین و عامل بیگانه معرفی می کرد و باید این معترضین قدرنشناس دولت را متفرق می کردیم. این محیط پادگانی آنها را ضد مردم تربیت می کند، به آنها می گویند"خسته کییه؟دشمن. دشمن کییه؟" اینجا باید بر اساس عادت جواب آمریکا باشد ولی چنین نیست، دشمن عامل آمریکاست. اطرافیان، مردم خیابانها، دانشجویان، دختران بی چادر و پسران مو بلند ریش پروفسوری... همه دشمن است. آرزوی یگانهای ویژه اینست که وقتی به خیابان می آیند مردم به آنها توجه کنند و از آنها بترسند و اما راه حل:

باید این یگان های ویژه ضد شورش از مخفی گاه مخوفشان بیرون آیند، بهتر است هر سال 12 بار در خیابان ها و بازارها صف بکشند. بیایید آنها را از آن فضای ایزوله و ضد مردمی نجات دهیم. اگر مردم هر ماه در خیابانها ضد شورش ببینند، ترسشان فرو می‌ریزد. جوانان حرکت ملی بهتر است کاری نکنند که آنها عصبانی شوند،آنها غرور مخصوص به خود را دارند، می خواهند مردم از آنها بترسند، نمی‌توانند تحمل کنند جوان 16 ساله، رو در روی آنها شعار بگوید. آن ها شعارها را توهین به خود تلقی می کنند. تجمعات حرکت بهتر است به حدی مدنی باشد (با حمل پلاکارد) که عصبیت خفته فرزندان محیط پادگانی را بیدار کند، اگر حمله کردند فرار نکنیم آرام به آنها نزدیک شویم، صحبت کنیم. ما چیزی برای مخفی کردن نداریم، تمام سخن ما "اؤز دیلینده مدرسه، اولمالیدیر هرکسه" می‌باشد. نه ضد دین است و نه به زبان آمریکا سخن می گوییم.

اگر ما پیام‌آوران آزادی انسان آذربایجانی هستیم باید به آزادی یگان های ویژه نیز فکر کنیم. شوونیسم این مسئله را خوب درک کرده است. امروز سپاهیان در خانه‌های سازمانی مخصوص به خود در شهرک‌های خارج شهر زندگی می کنند. حتی در ایام محرم نیز دسته‌های عزاداری و مساجد مخصوص به خود را دارند. آنها را از جامعه ما جدا کرده‌اند تا تنها همفکران خود را ببینند. به سراغ آنها برویم. بگذاریم ببینند دشمنی که همیشه فکر می کردند در کمین است، کسی جز همکلاسی‌های دوره مدرسه خود آنها نیست. برای همین در شهرهای کوچک که همه همدیگر را می شناسند و در مراسم مختلف همدیگر را می بینند در چنین مواقعی شدت عمل کمتری به خرج می‌دهند و از سایر نقاط نیرو اعزام می شود. پ.ک.ک خوب می داند اگر به اعضایش سه ماه حق زندگی در شهر، اشتغال، ازدواج و صاحب فرزند شدن بدهد، دیگر برنمی‌گردند.

همه آنهایی را که به حصارهای تنگ محبوسند نجات دهیم، این یعنی آزادی انسان آذربایجانی...