سايير حركتلر

تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه؟

نقد مقاله "حق تعیین سرنوشت جمعی" در خطاب به آقای منوچهر صالحی

آقای منوچهرصالحی مقاله ایی را تحت عنوان "حق تعیین سرنوشت جمعی" در دنیای مجازی منتشر کرده اند و در آن "حق تعیین سرنوشت جمعی" را از جنبه تاریخی و حقوقی مورد بررسی قرار داده اند. این نوشته حاصل مطالعه من از مقاله مذکور است که خطاب به آقای صالحی نوشته شده است. 

من نوشته شما را تحت عنوان "حق تعیین سرنوشت جمعی" خواندم. متن تحقیقی نوشته تان جذاب و بسیار خواندنی بود. طوریکه داشتم امیدوار می شدم که در میان اهل قلم جامعه سیاسی فارس در ایران کسی پیدا شده است که از "حق تعیین سرنوشت جمعی" سخن به میان آورده است. تصور میکنم هر کسی مقاله شما را بخواند با تمامی استدلالهایش از حق تعیین سرنوشت جمعی خلقها، این نتیجه را استنباط خواهد کرد که تمایل فکری شما در سمت و سوی پذیرش "حق تعیین سرنوشت جمعی" و به رسمیت شناختن حقوق ملیتهای ساکن در ایران است. اما یک پاراگراف در نیمه پایانی مقاله تان، رشته های تمامی افکار من و حتی استدلال های بسیار خوب این نوشته را پنبه میکند. با اینکه در طول مقاله تاریخ و تثبیت "حق تعیین سرنوشت جمعی" خلقهای را به روشنی بیان میکنید، اما به ایران که میرسید، آسمان می تپد و سیالیت تمامی نوشته در یک آن خشک اش میزند. در آنجا و در باره حقوق ملیتهای ایران با اینکه بسیار کوتاه و دقیقا فقط پاراگراف کوتاه زیر را نوشته اید، میخوانیم:

 

"هم‌چنین می‌بینیم که چگونه اسرائیل و ایالات متحده آمریکا برای تجزیه دولت‌های مسلمان خاورمیانه به ده‌ها دولت کوچک وابسته به‌خود برنامه‌ریزی کرده‌اند و در رابطه با ایران برای ملیت‌های مختلف ایران حتی سازمان‌های سیاسی وابسته و دست‌نشانده خود را به‌وجود  آورده‌اند تا اگر توانستند، با راه‌انداختن جنگ داخلی و تجزیه ایران به خواست‌های منطقه‌ای خود دست یابند. " پایان نقل قول

در اینجا از برنامه تجزیه آمریکا و اسرائیل سخن گفته اید، چیزی که هیچ ربطی به جاری شدن حق تعیین سرنوشت جمعی ندارد. اگر حتی برنامه ریزی مذکور به فرض درست هم باشد، "حق تعیین سرنوشت جمعی" خلقی را نفی نمیکند. و سپس در مخالفت یا تجزیه ایران سخن به میان آمده است. یک مقاله تحقیقی یکباره به یک متن احساسی و تمامیتخواهانه و اولتراناسیونالیسیتی تغییر چهره میدهد و "تجزیه"! ایران به مسئله محوری نوشته تبدیل میشود. حتی و به فرض هم مسئله تجزیه مطرح باشد، از نظر شمای محقق، تجزیه شدن و یا نشدن ایران میتواند مانعی در راه تحقق یک حق (حق تعیین سرنوشت جمعی) باشد؟

این بخش از این نوشته انسان را بکلی مایوس میکند. این همه تحقیق و این همه طویل نویسی در مورد "حق تعیین سرنوشت جمعی" وقتی که به حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران میرسد با تغییری صد و هشتاد درجه ایی، توطئه آمریکا و اسرائیل را به میانهء گود یک بحث حقوقی و تاریخی میکشاند و بدتر از آن (انگار که دستی در سازمان امنیت آمریکا و اسرائیل وجود داشته باشد) قید میشود که،  امریکا و اسرائیل برای تجزیه ایران برای ملیتهای غیرفارس  سازمان سیاسی هم درست میکند!!

این نوشته بدون پاراگراف فوق نوشته ارزشمندی است. اما زمانیکه استدلالهای بسیار قوی در باره حق تعیین سرنوشت جمعی ارائه میشود، اما وقتی نوشته به صحنه سیاسی ایران بازمیگردد، نتایج من درآوردی از آن استنتاج میشود، انسان شاخ در می آورد. آن تحلیل تاریخی کجا و این نتیجه احساسی، ناسیونالیسی (فارسی) و سخن بی پایه (آمریکا و اسراییل برای ملیتهای غیرفارس سازمان سیاسی می سازد) کجا.

 سوآل من واقعا از آقای صالحی اینست که اصلا برای چه رنج نوشتن این مقاله را به خود داده اید؟ شما که حق تعیین سرنوشت جمعی را برای ملیتهای غیرفارس ایران روا نمیدانستید، چرا زحمت این طولانی نویسی را به خود داده اید. این نوشته در ضدیت کامل با ایده و باور شما در خصوص حق ملیتهای غیرفارس ایران در تعیین سرنوشت خویش است. یعنی با این نوشته به افکار درونی شدهء اولتراناسیونالیستی خودتان شلیک کرده اید. از سویی حق تعیین سرنوشت جمعی را به رسمیت شناخته اید و از سوی دیگر در ضدیت کامل با حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران سخن گفته اید. این بسیار عجیب نیست؟

سوآل بعدی اینست که کدام سازمان سیاسی از میان ملیتهای غیرفارس را اسراییل و آمریکا درست کرده است؟ و اگر شما آن را میدانید چرا اسم این سازمان و یا سازمانها را برای خوانندگانتان معرفی نکرده اید؟ مطمئنم که شما در این مورد بسیار به دشت خیالات زده اید و مطمئنم که نمیتوانید حتی یک اسم را نام ببرید و مطمئنم که اگر نام هم ببرید خودتان میدانید که از روی احساس ضدیت با جنبش های رهایبخش ملی ملیتهای غیرفارس این ایده را به میان کشیده اید.

سوآل سوم اینست که حتی به فرض محال که سخن شما در مورد ساختن سازمان سیاسی از سوی اسرائیل و امریکا درست باشد، این چه ربطی به حق  تعیین سرنوشت جمعی یک خلق دارد؟ به عبارت دیگر اگر امریکا و یا اسراییل و یا هر دولت دیگری در میان یک ملت محروم و استعمارزده با توسل به یک یا چند نفر یک سازمان سیاسی درست کنند، بایستی تمامی آن خلق به خاطر این چند نفری که در همکاری با یک دولت خارجی یک حزب ساخته اند، از حقوق مشروع خود در حق تعیین سرنوشت جمعی محروم شوند؟ این سخن با کدام عقلانیت سازگار است؟

در عین حال و با وجود اینکه تلاش کرده اید تفکرات خود را چپ بنمایانید،  اما خط فکری اولتراناسیونالیستهای فارس و در راس آنها سلطنت طلبان را در خصوص حقوق ملیتهای غیرفارس، در این نوشته ترویج کرده اید. میتوانید فکر کنید که چرا و چگونه از چپ اینگونه به راست در غلطیده اید؟

پرسش اینست که شما چگونه میتواند چپ باشید و با حق تعیین سرنوشت ملیتهای غیرفارس در ایران سر جنگ داشته باشید؟ منصور حکمت  (ناسیونالیست سوسیالیست) و رهروان ایشان مخالف حق تعیین سرنوشت خلقهای غیرفارس در ایران هستند. منصور حکمت حتی وقتی به مسئله کرد میرسد، حق تعیین سرنوشت خلق کرد را به تمکین آن خلق به سوسیالیسم مورد ادعای خودش، منوط میکند! برخورد با یک مسئله حقوقی در این شکل و شمایل عجیب نیست؟

حالا شما از راه میرسید و در عین سیلان جنبش های رهایی بخش ملی در مناطق مختلف ایران چند ملیتی (آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان و...) به تخریب آنها میپردازید و با این پاراگراف به چشم مردم خاک می پاشید.  این در حالیست که شما از سرنوشت یوگسلاوی و رهبری (ناسیونالیست  سوسیالیست) صرب برای حفظ  سیطره سیاسی بر خلقهای غیرصرب به نیکی آگاهید. ایران اینک شرایط یوگسلاوی قبل از جنگ داخلی را دارد. خلقهای غیرفارس علیه استبداد و استعمار داخلی بپا خاسته اند و شما به جای به رسمیت شناختن "حق تعیین سرنوشت جمعی"، چیزی که در این مقاله به نیکی آن را توضیح داده اید، مهر تایید بزنید، در همراهی با  سیاست جمهوری اسلامی در ضدیت با خلقها و بطور خاص خلقهای غیرفارس (به خاطر ماهیت استعماری رژیم) به ترویج نظراتی میپردازید که نتیجه اش راندن کشور به سوی یک جنگ تمام عیار داخلی و یوگسلاویزه کرده ایران است.

اینجا نه اسرائیل و نه امریکا احتیاجی به ساختن حزب سیاسی برای جنگ داخلی در ایران را ندارند،  همین نظرات شمای به اصطلاح چپ در همراهی با سیاست دولت جمهوری اسلامی و همراهی جریان ناسیونالیست شونیست مرکز، کافی است که جنگ داخلی را در ایران دامن بزند. به نظر من مسئولیت جنگ داخلی در ایران، با خلقهای غیرفارس نیست که برای حقوق برابر ملی مبارزه میکنند، بلکه مسئولیت سنگین جنگ داخلی در چشم انداز سیاسی ایران بر دوش شما و کسانیست که فوقا از آنها یاد کردم. نتیجه این جنگ خانمانسوز برنده شدن دولت ایران- فارس در این کشور نیست، اگر چنین بود، بایستی صربها میتوانستند سیطره اهریمنی خود را بر یوگسلاوی سابق حفظ کنند. نتیجه جنگ داخلی نه تنها به نفع ناسیونالیسم سوسیالیسم صرب پیش نرفت، بلکه درنتیجه این جنگ حتی اسم "یوگسلاوی" از نقشه سیاسی جهان حفظ شد. شما هم میخواهید برای ضدیت با حقوق برابر خلقهای غیرفارس در ایران، این کشور را بسوی یک جنگ ویرانگر داخلی پیش ببرید. شما اگر خیلی ایران پرست هستید به نتیجه جنگ داخلی در یوگسلاوی بیاندیشید. ناسیونالیسم چپ نمای صرب که میخواست یوگسلاوی و خلقهای غیرصرب آن را زیر مهمیز خود حفظ کند، نه تنها به مقصود خود نائل نیامد، بلکه بعد از آنهمه جنایت، بجای یوگسلاوی، دولت خود را در محدوده صربستان تشکیل داد. به نظر من تفکرات و رفتار سیاسی شما هم، اگر مدل یوگسلاوی را مد نظر داشته باشیم، نتیجه اش "تشکیل دولت فارسستان در مناطق ملی فارس" در مرکز، جنوب و شرق ایران خواهد بود. چون ایران کشور فارسها نیست که دولتی با ماهیتی فارسی بر آن حکم براند. بلکه در ایران ترک، فارس، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و... در مناطق ملی خود زندگی میکنند و لذا همین خلقها بایستی به تناسب جمعیت و منطقه ملی خودشان در آن کشور سهم و حق داشته باشند.

بایستی یادآور شوم که تحولات سیاسی در گوشه و کنار ایران و بویژه بیداری ملی در میان ملیتهای غیرفارس و مهمتر از آن شکل گیری جنبش های رهایبخش ملی در آن مناطق و در مبارزه با دولت ارتجاعی و استعماری جمهوری اسلامی ایران، شرایط را خواه و ناخواه به سویی می کشاند که خلقهای ساکن ایران در فردای جمهوری اسلامی، دولتهای ملی-ایالتی (در صورت توحش بیشتر دولت مرکزی، و گونه ایی که در یوگسلاوی پیش رفت، به احتمالی دولت های مستقل) خود را در مناطق ملی خود برپادارند و طبیعی است که خلق فارس نیز در روند این تحولات دولت ملی خود را در منطقه خود برپا خواهد کرد. اما تفاوت این تغییر اگر برپایه افکار شما صورت گیرد با هزینه های بسیار سنگینی (از جمله جنگ داخلی) علیه تمامی مردم در ایران به انجام خواهد رسید. اما این تغییرات با تکیه بر یک روند دمکراتیک، یعنی به رسمیت شناختن حقوق ملی خلقهای ساکن در ایران، احترام به حقوق برابر آنها و با تکیه بر منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی آن، میتواند همین مسیر را با کمترین هزینه و در عین حفظ همبستگی مردمی و همکاریهای دو یا چندجانبه میان ملیتها به سرانجام برساند.

پرسش نهایی من از آقای منوچهر صالحی اینست؛ چرا "حفظ تمامیت ارضی" را در مقابل "حق تعیین سرنوشت خلقها" که بویژه در ایران چند ملیتی، مسیر بسیار پرمخاطره ایست را به مثابه "نقشه راه" انتخاب کرده اید، در صورتیکه میتوانستید با به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت جمعی (خلقها)، همانگونه که در مقاله تان هم نیک آن را توضیح داده اید، راه صلح و دوستی میان ملیتها را به مثابه نقشه راه انتخاب کنید؟  واقعا چرا مسیر خشونت را برای ایجاد تحولات سیاسی انتخاب کرده اید؟  

20130109

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منبع:

حق تعیین سرنوشت جمعی-4  از منوچهر صالحی

http://www.roshangari.net/as/sitedata/20130116011209/20130116011209.html