راسيسم

هنر، آزربایجان، اخلاق، پروانه، قورباغه و آرامش در متن /محمدرضا لوایی

levayi(۱)
این طرفداران شعار ” هنر نزد ایرانیان است و بس ” بهتر است که یک چرخی دور دنیا بزنند و با هنر دیگر ملت ها آشنا شوند. شکسپیر و همینگوی و کامینگز و … را که هنر نمی دانند. جهانیان ” بنی آدم اعضای یک ملتند ” سعدی را وقتی تحقیق کردند به این نتیجه رسیدند که این شعر نوعی سرقت ادبی از انجیل است.


“We are one body”
انجیل سالهای سال پیش از سعدی این را نوشته است. بنابر این، این گفتۀ سعدی نیز هنر دیگران می باشد. از اسطوره و شعر و داستان و سینما که بگذریم بهتر است به سمبل های دیگر اشاره کنیم. طرفداران شعار فوق بهتر است سری به عجایب هفتگانه و معماری های مدرن و پیشرفتۀ کشورها و ملت های دیگر بزنند. از آسمانخراش ها و پل های شگفت انگیز جهان دیدن کنند. به موزه های دیگر ملت ها سر بزنند. و برتر از همۀ این ها بهتر است کند و کاوی در سیر سیاسی و تاریخی دیگر کشورها داشته باشند و به این فکر کنند که چرا هنوز از دموکراسی و آزادی بی بهره اند. آن وقت خواهند فهمید که در رشد سیاسی و فرهنگی امروز جهان هیچ گونه هنری از خود نشان نداده اند. از آنها می خواهم که حداقل از خود هنر نشان داده و به مطالعۀ فرهنگ و زبان ملت های تحت ستم داخل ایران رجوع کنند. با انکار عظمت هویت دیگر ملت ها نمی توان عظیم شد. انکار هنر دیگران وتاکید بر شعار ” هنر نزد ایرانیان است و بس “، بی هنری است. البته نباید ناگفته بماند که طی سالهای اخیر احمدی نژاد بهترین سفیر ” هنر نزد ایرانیان است و بس” در جهان بود. جهانیان با شنیدن جملاتی نظیر ” آن ممه را لولو برد “، “آب را بریزید همان جایی که می سوزد”، ” شما نمی توانید آب بینی خود را بالا بکشید “، ” اگر خیلی عرضه دارید “، ” مجلس گه خورده است”، و … از هنرنمایی زبان فارسی سخت به حیرت آمده اند.

(۲)
در بحث لزوم اخلاق در جنبش های اجتماعی نباید تعاریف جغرافیایی و فرهنگی هر ملتی را در باب اخلاق نادیده بگیریم و خصوصن در مواجهه با کشورهای دارای حکومت های دینی ظرافت کاری ویژه یی باید به کار برد. همچنان که نباید فراموش کنیم اخلاق لزومن عبارت از اخلاق دینی نیست. در مطالعه و بازنگری بهار عرب به این نتیجه می رسیم که در تقابل با زبان سرکوب، واکنش های اخلاقی گوناگونی شکل می گیرد. این واکنش های اخلاقی نتیجۀ ظلم مضاعف و دیکتاتوری حاکم است. نباید انتظار داشته باشیم که مردم در مواجهه با قصابی های دیکتاتوران شاهد سربه زیر ماجرا باشند. تماشای دار زدن یک هموطن و لذت بردن از آن در کشورهای اسلامی این روزها به یک ملکه و فضیلت تبدیل شده است. من به این گفتۀ کارل گوستاو یونگ اعتقاد دارم. ” بدون آزادی، اخلاق نمی تواند وجود داشته باشد.” نماز خواندن و روزه گرفتن یک مسلمان متکی و معتقد به دیکتاتور بدترین نوع بد اخلاقی است. تعریف اخلاق همیشه آن نیست که از زبان ظالم شنیده می شود . ژان پل سارتر می گوید ” هدف اخلاق جز آزادی نیست”. دنیای بدون آزادی، دنیای اخلاقیات نیست و چینش این بی اخلاقی نخست از جانب حاکمان صورت می گیرد.
به همان اندازه که دفاع از آزادی مهم است دفاع از اخلاقیات نیز مهم می باشد. نبود آزادی و دموکراسی اعصاب مردم را به هم زده و مردم و فعالان سیاسی و فرهنگی را عصبی می کند. برای همین وقتی به ادبیات و نوشته های دوره های انقلابی کشورها رجوع می کنیم با متن های عصبی و تندرو مواجه می شویم. هنگام سرکوب دیگر زبان ها و فرهنگ ها نیز این اتفاق می افتد. مثلن باید سئوال کنیم که چرا بعضی نویسندگان هویت ستیز در مقابله با فرهنگ و زبان آزربایجانی ها عصبی می شوند و بد اخلاقی می کنند. به دو دلیل. دلیل اول این که از نبود آزادی در رنجند و دلیل دوم این است که ذهنیت شان ذهنیت سرکوب و حذف می باشد.

(۳)
در اردبیل یک پیرمردی نود ساله می زیست با نام بابا خان. برایم داستانی تعریف کرد:
” روزی یک قورباغه پروانه ای را گیر انداخت و خواست که بخوردش.
پروانه پرسید: چه کار کنم که ازخوردن من صرف نظر کنی؟
قورباغه گفت: باید مثل من یک قورباغه شوی.
پروانه گفت: اما من به این زیبایی و خوشگلی و با این پرهای قشنگ چگونه می توانم یک قورباغه باشم.من به پرواز کردن در آسمان عادت دارم و نمی توانم در باتلاق ها زندگی کنم.
قورباغه گفت: انتخاب با خودت است. یا قورباغه باش و یا حاضر شو که بخورمت.
پروانه پرسید: تو که می دانی من نمی توانم قورباغه باشم چرا گزینۀ دیگری برایم قائل نمی شوی ؟ چرا باید فقط دو تا انتخاب داشته باشم؟
قورباغه گفت: برای اینکه من خیلی گرسنه ام. ”
این داستان را به این خاطر نقل کردم که بگویم فرهنگ و زبان مسلط از یک گرسنگی شدید در رنج است و این فقر خود را با داشته های فرهنگ سایر ملت ها می خواهد پر کند. آسیمیلاسیون سایرفرهنگ ها را می خواهد بخورد و در خود هضم کند و چاق وچله شود.
من به بابا خان اما هرگز نگفتم که داستان تغییر کرده است. یعنی درست در لحظه ای که قورباغه می خواهد پروانه را ببلعد ماری از راه فرا می رسد و قورباغه را قورت می دهد!

(۴)
نمی دانم چرا این روزها بعضی از نویسندگان ما به خصوص در زمینۀ ادبیات به نوشتن متن هایی روی آورده اند که پر از بی تابی و بی حوصلگی است. شاید دلیل این بی تابی ها در این است که آنها به جای پرداختن به متن بیشتر به قضاوت کردن دربارۀ نویسنده می پردازند. ادبیات جای تسویه حساب ها و صف بندی ها نیست. این کار ما را از مسیر رشد باز می دارد. شور آفریدن را نباید فدای شورش های موقتی بعضن آغشته به سیاست کرد. همین بی تابی ها باعث می شود که ادبیات آزربایجان در زمینۀ نقد
و نقد پذیری ضعیف ظاهر شود. اگر از قضاوت کردن در مورد نویسنده بپرهیزیم و به آرامش در متن و معنا و مخاطب برسیم مسیر شکوفایی را رقم خواهیم زد. به جوانانی که به سمت و سوی نقد کشیده می شوند و اخیرن نمونه هایی از کتاب آنها روانۀ بازار شده است پیشنهاد می کنم که اشتباهات گذشتۀ تاریخ نقد ما را تکرار نکنند و آن بی تابی تاریخی را به آرامش در متن برسانند. به قول چارلی چاپلین ” در دنیا جای کافی برای همه هست. پس به جای اینکه جای کسی را بگیری، سعی کن جای خودت را پیدا کنی.”
به نظر من ما باید بی تابی های حاشیه ها را برای همیشه کنار نهاده و آرامش در متن را بچسبیم.